خلاصه احوال
چیزی به جا نماند
حتا
که نفرینی
بدرقه ی راه ام کند.
با اذان بی هنگام پدر
به جهان آمدم
در دستان ماما چه پلیدک
که قضا را
وضو ساخته بود.
هوا را مصرف کردم
اقیانوس را مصرف کردم
سیاره را مصرف کردم
خدا را مصرف کردم
و لعنت شدن را ، بر جای ،
چیزی به جای بنماندم.
احمد شاملو (4 آبان 1371)
سه شنبه 29 خرداد1386 |