تبليغاتX
شازند شازند شازند و باز هم شازند
شازند شازند شازند و باز هم شازند

به خدا اصل حاله این شهر یه سر بزنین پشیمون نمیشین از ما گفتن بود


تولدم مبارک

امروز تولد منه. ولی تقریبا مثل همیشه کسی نیست تا بهم تبریک بگه. جز یک مورد خاص هیچ کسی یادش نبود. انتظاری هم نداشتم که کسی یادش باشه و بهم تبریک بگه ولی یه خورده بهم سخت گذشت.

از امروز وارد ۲۳ سالگی می شم. همیشه ۲۰ سالگی توی ذهنم یه مرز خیلی وحشتناک بود. فکر می کردم از عالم بچگی حتما باید خارج شم و وارد دنیای تلخ و سخت بزرگسالی بشم. ولی حالا که چند سالی ازش گذشته می بینم که میشه در این دوران هم بچگی کرد و خوش بود.

توی این مدتی که از عمرم می گذره اتفاقات عجیب و غریبی افتاده ولی وقتی می خوام به عقب نگاه کنم همیشه با لبخند سرم و بر می گردونم. میشه گفت از اوضاعم راضیم. از سبک زندگیم راضیم.

خودم همیشه وقتی تولد کسی رو تبریک میگم همیشه براش دعا می کنم که هر چقدر که دوست داره زندگی کنه. پس به امید اینکه هر چقدر که دوست دارم عمر کنم.

هر چقدر گشتم تا عکسی پیدا کنم که توش نوشته شده باشه تولدم مبارک چیزی پیدا نکردم. چون معمولا همه میگن تولدت مبارک نه تولدم مبارک. ولی خوب اشکالی نداره.

تولدم مبارک

تولدم مبارك 

 


یکشنبه 30 تیر1387 |

 

عشق همیشه تازه است

عشق هميشه تازه است. مهم نيست كه يك بار ، دوبار ، ده بار در زندگي عاشق شويم هميشه در وضعيتي قرار مي گيريم كه نمي شناسيم. عشق مي تواند ما را به دوزخ يا بهشت ببرد اما هميشه ما را به جايي مي برد. بايد آن را پذيرفت ، چون عشق خوراك هستي ماست. اگر آن را پس بزنيم ، از گرسنگي مي ميريم ، در حالي كه شاخه هاي پربار درخت زندگي را نگاه مي كنيم ، بي آنكه جرات كنيم دستمان را دراز كنيم و از ميوه هاش بچينيم. بايد تا هر كجا كه هست به دنبال عشق برويم ، حتي اگر به معناي ساعت ها ، روزه ا، هفته ها نوميدي و اندوه باشد.

چون در لحظه اي در جست و جوي عشق به راه مي افتيم ، او نيز به جست و جوي ما بر مي خيزد.

و ما را نجات مي دهد.

 

متن بالا قسمتي از كتاب (كنار رود پيدرا نشستم و گريستم) اثر زيبا و خواندني نويسنده توانا پائولو كوئليو است.

روزي يكي از دوستام اين نويسنده رو معرفي كرد و چندتا كتابهاش رو تاكيد كرد كه بخونم. منم چون علاقه زيادي به خوندن كتاب داشتم شروع كردم به خوندن. راستش واقعا برام لذت بخش و جالب بود. براي همين شروع كردم به جمع آوري سري كامل كتابها و مطالعه دقيق تر.

 

چند روز پيش هم چندتا كتاب ديگه خريدم و استارت خوندنشو زدم كه به متن بالا رسيدم كه واقعا زيبا بود.

به شما هم توصيه مي كنم كه كتابهاي اين نويسنده رو يه نگاهي بندازين حتما خوشتون مياد. من خودم با كيمياگر و مكتوب خيلي حال كردم.

 

خاطرات يك مغ

كيمياگر

بريدا

عطیه برتر

والكيري ها

کنار رود پیدرا نشستم و گریه کردم

مکتوب

کوه پنجم

راهنمای رزم آور نو

نامه های عاشقانه یک پیامبر

دومین مکتوب

ورونیکا تصمیم بگیرد بمیرد

شیطان و دوشیزه پریم

پدران فرزندان و نوه ها

یازده دقیقه

زهیر

چون رود جاری باش

ساحره ی پورتوبلو

 

اينها عناوين كتابهاي اين نويسنده توانا است كه با خوندنش می تونه گمشده اي كه گاهي دنبالش هستيم رو به ما نزديك تر كنه.

  


جمعه 21 تیر1387 |

 

امتحانات تموم شد - سلام سنندج

سلام به همه عزیزان گل خودم.

بالاخره امروز صبح آخرین امتحان این ترم رو دادم و از ساوه فرار کردم و اومدم شازند. کلا امتحانات ۱۰ روز طول کشید ولی خیلی اذیت شدم. چند تا درس خفن سخت پشت سر هم بودن. در طول ترم هم که درس نمی خونیم همش می مونه برای شب امتحان و شب بیداری خاص خودش.

ولی قبول کنید که درس خوندن شب امتحان هم حال خودشو داره. به هر حال این ترم که تموم شد. تا ترم بعد ۳ ماه وقت دارم.

جمعه هم می خوام برم سنندج. به یاد یکدنیا خاطره ای که توی سنندج دارم. احتمالا چند روزی هم اونجا بمونم. کاردانی رو سنندج گرفتم ولی همه زندگی من سنندج بود. دلم خیلی براش تنگ شده. آخرین باری که رفته بودم سنندج تقریبا بهمن ماه سال قبل بود که برای کارای دانشگاه رفته بودم.

به همه توصیه می کنم سری به این شهر نازنین بزنین. ولي از قبل گفته باشم که سنندج به شازند خودم نمی رسه.

 این عکس رو پاییز ۸۴ گرفتم. تقریبا منظره کل شهر سنندج مشخصه.

سنندج به ياد گذشته

 مواظب خودتون باشين نازنينانم

 


چهارشنبه 5 تیر1387 |

 


شازند رو از صميم قلب دوست دارم. همه شماها رو هم همه جوره مي خوام. مواظب خودتون باشين.

 

BlogProfile> ایمیل نویسنده
پروفایل نویسنده
شازند
خودم و دوستام
شعر
متن ادبی
متفرقه

 

 

بهمن 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آرشيو

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بعد از 100 روز
سرباز
نگاه امید جعفر نژاد به شهرستان شازند
باز باران، با ترانه
مجموعه عکس شازند قبل از انقلاب
آخر خط
شازند در قاب
مسابقات جام رمضان شازند
عکس هایی زیبا از آسمان شازند

 

شهرداری شازند
فرمانداری شازند
پالایشگاه امام خمینی شازند
پتروشیمی شازند
دانشگاه ازاد شازند
اداره تربیت بدنی شازند
نامه شهرستان شازند
ناقالی-آئین های نمایشی شازند
شهر آستانه
شازند آزاد
پاراگلایدر شازند
هستی - نیستی
روستای بازنه
دهیاری روستای بازنه
روستای سورانه
روستای سرسختی
روستای سرسختی علیا
روستای عنبرته
روستای حک سفلی
روستای مالمیر
روستای پاکل
مرکز کامپیوتر فجر
شهر شازند
ندای سرسبزی شازند
وبلاگ دانشجویان پیام نور شازند
شکوه ورزش
هیئت کوهنوردی شازند
کوهنوردان شازند
خورشید شرق شازند
جواد ملکی
خطی ز دلتنگی
رها
تیم فوتبال شهباز
وجدان شازند
ندای هفته
کانون شازند
جاذبه های گردشگری شازند
شازند

 

سرزمین مهر و آفتاب
ملایر کلانشهر آینده ایران
تنها
فانوس
کلبه جادویی
ناتانائیل عاشق
عظمت هیچ بودن
بلندای آسمان آبی
روستای انجدان
نگاه امید به اراک

 

RSS 2.0