مرتبط با : شعر
شطرنج
اين پياده مي شود، آن وزير مي شود
صفحه چيده مي شود دار و گير مي شود
اين يكي فداي شاه، آن يكي فداي رخ
در پيادگان چه زود مرگ و مير مي شود
فيل كجروي نمود، اين سرشت فيل هاست
كجروي در اين مقام دلپذير مي شود
اسب خيز مي زند، جست و خيز كار اوست
جست و خيز اگر نكرد، دستگير مي شود
آن پياده ضعيف راست راست مي رود
كج اگر كه مي خورد ، ناگزير مي شود
هركه ناگزير شد، نان كج بر او حلال
اين پياده قانع است، زود سير مي شود
آن وزير مي كشد، آن وزير مي خورد
خورد و برد او چه زود چشمگير مي شود
ناگهان كنار شاه خانه بند مي شود
زير پاي فيل پهن، چون خمير مي شود
آن پياده ضعيف عاقبت رسيده است
هرچه خواست مي شود، گرچه دير مي شود
اين پياده، آن وزير ... انتهاي بازي است
اين وزير مي شود، آن به زير مي شود
محمد كاظم كاظمي
راستش خيلي با اين شعر حال كردم. هرچند خودم شطرنج رو دوست ندارم ولي از حق نبايد گذشت شعر خيلي زيباست. هيچ وقت به فكرم نمي رسيد كه بشه از بازي شطرنج همچين شعر قشنگي درآورد.
اميدوارم كه خوشتون اومده باشه.
|