تبليغاتX
شازند شازند شازند و باز هم شازند
شازند شازند شازند و باز هم شازند

به خدا اصل حاله این شهر یه سر بزنین پشیمون نمیشین از ما گفتن بود


شرح حال صادق هدايت به قلم خودش

از بچگي با نوشته هاي صادق هدايت آشنا شدم. تلخي و مرگي كه توي بيشتر نوشته هاش هست منو مجذوب خودش كرد. وادارم كرد كه بيشتر و بيشتر دنبال نوشته هاش بگردم. حتي نوشته هايي كه چاپ نشده. هر چند نوشته هاي هدايت غالبا كوتاه هستند ولي معمولا بايد چند بار اونها رو مطالعه كرد تا به عمق انديشه و تفكر نويسنده پي برد. دوست دارم چند تا مطلب در مورد هدايت بنويسم. اولين مطلب رو اختصاص مي دم به زندگي نامه هدايت با قلم تواناي خودش. اميدوارم سلسله مطالب صادق هدايت رو پيگيري كنيد و براتون مفيد باشه. 

شرح حال صادق هدايت به قلم خودش :

من همان قدر از شرح حال خودم رم می‌کنم که در مقابل تبليغات امريکايی مآبانه.  آيا دانستن تاريخ تولدم به درد چه کسی می خورد؟ اگر برای استخراج زايچه‌‌ام است، اين مطلب فقط بايد طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمين مشورت کرده‌ام اما پيش بينی آن‌ها هيچ وقت حقيقت نداشته. اگر برای علاقه ی خوانندگانست بايد اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پيش دستی بکنم مثل اين است که برای جزييات احمقانه ی زندگيم قدر و قيمتی قايل شده باشم به علاوه خيلی از جزييات است که هميشه انسان سعی می‌کند از دريچه ی چشم ديگران خودش را قضاوت بکند و از اين جهت مراجعه به عقيده ی خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلا اندازه ی اندامم را خياطی که برايم لباس دوخته بهتر می داند و پينه دوز سر گذر هم بهتر می داند که کفش من از کدام طرف ساييده می شود. اين توضيحات هميشه مرا به ياد بازار چارپايان می اندازد که يابوی پيری را در معرض فروش می گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزيياتی از سن و خصايل و عيوبش نقل می کنند.

از اين گذشته شرح حال من هيچ نکته ی برجسته ای در بر ندارد نه پيش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس هميشه با عدم موفقيت رو به رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام هميشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام  و روسايم از من دل خونی داشته اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذيان آوری پذيرفته شده است روی هم رفته موجود وازده‌ی بی مصرفی قضاوت محيط درباره‌ی من می‌باشد و شايد هم حقيقت در همين باشد.

صادق هدايت

صادق هدايت شاهكاري داره به نام زنده به گور كه اثر واقعا قابل توجهي. راستش وقتي براي بار اول خوندمش احساس ترسي بهم دست داد كه هيچ وقت فراموشش نمي كنم. حداقل سالي يكبار مي خونمش. توصيه مي كنم حتما بخونيدش. اگه دسترسي به كتاب نداريد لینک نسخه پی دی اف رو قرار دادم که خیلی سریع هم دانلود میشه و میتونید بخونیدش. امیدوارم که خوشتون بیاد.

سايت رسمي صادق هدايت

لینک داستان زنده به گور

 بالاخره بعد از کلی گشتن توی صفحات سایت ها و وبلاگ ها تونستم دعوت نامه پرشین گیگ رو بدست بیارم و عضو سایت بشم. اگر کسی خواستار دعوت نامه بود توی نظرات ایمیل خودش رو بنویسه تا در اولین فرصت براش میل کنم. پرشین گیگ ۱۰۰ مگابایت فضا به کسانی که عضو سایت هستن میده تا فایل های خودشون رو آپلود کنن و بتونن همیشه و همه جا بهش دسترسی داشته باشن.

 


شنبه 26 مرداد1387 |

 

تاریخچه شازند من و شما

در حالی که با بودن مجتمع های بزرگ صنعتی در شازند همه این شهر ستان را شهرستانی تازه تاسیس می دانند اما این منطقه خاطرات خود را در کتاب مقدس اوستا جستجو می کند. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، در گذشته نه چندان دور شازند دهي بود كه به آن ” ادريس آباد“ مي گفتند و هم زمان با عبور راه آهن سراسري از كنار آن , شازند نامگذاري شد . در گذشته هاي دور , در نزديكي ادريس آباد شهري به نام كرج ابودلف وجود داشته كه جزء ايالات اصفهان بوده است . اين شهر با هجوم هاي متعدد و به مرور زمان تخريب و ويران شد که آثار آن در نزديكي آستانه هنوز هم باقي مانده است . "شازند" sha-zand نامی است مرکب از شا+زند، هر دو واژه کوتاه شده از شاه+زنده بوده، چنانچه که اصل و ريشه واژه "شاه" در سانسکريت "شاش" به معنی حکومت کردن است. تبديل "س" به "ه" در سانسکريت مشاهده شده است.مانند راس=راه. اين واژه در اوستابه معنی حکم راننده آمده است چنان چه واژه "خشتر" در اوستا به معنی شاه آمده است . فرهنگهای دیگر فارسی معانی ديگری نوشته اند. از جمله : بر هر چيزی که در بزرگی و خوبی به حسب صورت يا معنا از امثال خود ممتاز باشد . بخش دوم، نام "زند" می باشد که اين نام مخفف "زنده" می باشد . "زند" به زبان فارسی قديم به معنی "جان" می باشد که روح حيوانی است و از اين جهت است که ذی حيات را " زنده " خوانند. اين واژه در زبان پهلوی نيز به صورت زيندک (زنده) به معنی زنده و جاندار آمده است شواهد و دلايل نام گذاری شازند 1 کوه راسوند ،۲ - غار کيخسرو (غار شاهِ زنده)،۳ کوه شازند،4 چشمه شازه (آب سرچشمه بلاغ)،5 دشت گيتو (کزاز)،6 شهر شيز،7 درياچه قاسم آباد،8 ده چال آثار باستانی جزنق،10 گورهای واقع در گورزار. کوه راسوند در اوستا و اساطير ايران آمده است که دژ بهمن و آتشکده آذر گشسب در بالايی کوه "اسنوند" بوده است. واژه "اسنوند"با "راسوند" که نام رشته کوهی در شازند است قابل انطباق است.(درضمن تمامی محققين و ايران شناسان وجود آتشکده مذکور را در کنار شهر "شيز" تصديق کرده اند) شهر"شيز" در غرب کوه راسوند و کوه شاه زنده روستای است که اهالی منطقه به آن "شيز" گويند ، چنانچه آثار باستانی به جا مانده در روستای "جزنق" واقع در ابتدای دره"شرا" (چَرّا) گواهی است بر اين مدعا. شايان ذکر است که خانواده های زيادی در روستای خسبيجان واقع در دره ی شرا دارای فاميلی شازندی هستند . گواه ديگر آنکه بنا به اشاره "همدانی" در کتاب البلدان آتشکده آذرگشسب ابتدا در آذربايجان بوده و سپس به دستور انوشيروان به شيز اورده شده است . یکی از کوههای غربی شازند ، کوهی است که به "شاه زنده" معروف بوده(که از دلایل اصلی نام گذاری نام شازند است) و سبب این نام گذاری را باید درتاریخ اسطوره های ایران زمین جستجو کرد .آن جای که کیخسرو فرزند سیاووش و فرنگیس ، دختر افراسیاب تورانی، توسط "گیو" به ایران آورده می شود تا درد ایران را چاره کند . خلاصه داستان به قرار زیر است:

شبی سروش به خواب گودرز آمد و بدو گفت که چاره درد ایران در این است که کیخسرو پسر ساووش را به ایران آورده و جز گیو پسر تو ، کسی این کار را نتواند ساخت . گیو به امر پدرش گودرز رهسپار دیار توران شد ، پس از چندی کیخسرو را پیدا کرده با مادرش فرنگیس به ایران آورده و به شاهی گزید . کیخسرو در اوستا "کوی هوسروهَ" نام برده شده است ، وی پس از چندی دژ بهمن را که در دست دیوان بود گرفته و پس از ویرانی دژ ، آتشکده آذر گشسب را در آنجا بنا می کند . قابل ذکر است که کیخسرو در اوستا جای خاصی داشته و از جاویدانان محسوب می شود و در اساطير ایران باور بر آن است که کیخسرو زنده است و همراه "سوشیانت" (نجات دهنده، و موعود دین زرتشت که در آخر الزمان ظهور می کند) خواهد آمد . عاقبت کار کیخسرو پس از شصت سال پادشاهی از دنیا دل سرد شد ، یک هفته به نماز و نیایش ایستاد و در روز هشتم، یلان و ناموران از او سبب دلتنگی و گوشه گیریش را پرسیدند . کیخسرو در پاسخ گفت: از کسی آزرده و یا دلتنگ نیست فقط او را آرزوی سفر اخروی است ، آنگاه کیخسرو سران و لشگریان را در دشتی گرد آورد ، هر یک را به بخشش و ارمغانی بنواخت و"لهراسپ" را جانشین خود خواند . پس از آن کیخسرو کسان خود را بدرود گفت به آهنگ سفر مینوی با "دستان" ،" رستم" ، "گودرز" ، "گیو" ، "بیژن" ، "گستهم" ، "فریبرز" و "توس" و صد هزار ایرانیان بدرود گفته و به آنان می گوید که برگردند ، اما توس ، گیو ، بیژن و فریبرز بر نگشتند و یک شبانه روز با کیخسرو رفتند و به چشمه ای رسیدند .(چشمه کنونی روستای حَک بنام بلاغ) شب را در آنجا ماندند ، کیخسرو به یاران خود گفت : فردا صبح کسی مرا نخواهد دید و شما هم اینجا نمانید ؛ زیرا که برف خواهد بارید و شما دچار خواهید شد . همراهان کیخسرو بخفتند و چون در بامداد بیدار شدند ، شاه را ندیدند .چندی پس او گشتند و از گردش بسیار خسته شده و دوباره به همان چشمه برگشتند و گمان نمی کردند که در هوای خوش ، برف نابهنگام آنان را دچار سازد ، در آنجا چیزی خورده به خواب رفتند ، ناگهان باد و دمه برخاست و چندان برفی بارید که همه را هلاک کرد . در کتاب شهرهای ایران در دوره پارتيان آمده است : که کیخسرو به تنهایی از کوه بالا رفت و کنار چشمه ای فرو آمد . فرشته ای بر او نمایان شد ، کیخسرو از شدت هراس بی هوش گشت با کمک آب چشمه که بر سر و روی او پاشيدند ، پس از هوشیاری فرمان داد تا در آن شهری بنا کنند و لذا شهری به نام "شاه زنده" در آن نواحی بنا شد که نام امروزین شازند بر گرفته از آن است . نهایت آن که با توجه به شواهد و قراین موجود و اقوال مختلف شفاهی و مکتوب بر می آید که شازند نامی است با مسما و بر گرفته از اساطیر ایران که در اوایل انقلاب به علت تعصب عده معدودی ابتدا به "آزاد شهر" و سپس به "سربند" تغییر نام داده ولی سرانجام بعد از سالها دوباره به نام اصلی خود یعنی "شازند " برگشت .  

 

ماخذ : مجموعه شعر (مرا بشنو ) - احمدی هرمز - بخش (تاریخچه شهر شازند)

 عکس چشمه یا همون سراب بلاغ

 

در آخر هم می خوام بگم که دوست دارم شازند

 


شنبه 19 مرداد1387 |

 

شما دخترا

چند روزي ميشه كه مشغول بنايي هستم. داريم تغييراتي داخل خونه مي ديم. بهر حال وقت نكرده بودم وبلاگ رو چك كنم يا اينكه مطلبي بزارم. اين چند روزه قبل از خواب به رابطه هام فكر مي كردم. پس مي خوام اين مطلب رو به دخترا اختصاص بدم.

 

من با آدماي زيادي در ارتباط بودم. از تيريپ خر خون گرفته تا رمانتيك هاش. البته نه اينكه خودم شخصا با همشون رابطه داشته باشم ولي بالاخره بين بچه ها صحبت هايي ميشه كه توي ذهنم مونده. تا حالا جز يكي دو مورد خاص نديديم دو نفري كه با هم يه رابطه اي رو شروع مي كنن بتونن درست ادامه بدن و با هم كنار بيان.

هميشه يه طرف ماجرا داغون ميشه. يكي بايد از خودش بزنه تا طرفش ازش راضي باشه. با كيس آخري كه دوست بودم هميشه بهم مي گفت نمي توني اخلاق منو تحمل كني. منم دوسش داشتم و سعي كردم كه اگه شده از خودم بزنم تا اونو راضي نگه دارم. ولي بيشتر از چند ماه نتونستم تحمل كنم چون توي اين مدت خيلي اذيت شدم. وقتي از هم جدا شديم بهم گفت ديدي نتونستي منو تحمل كني !!! اما دريغ از يه خورده وجدان كه ببينه توي اين مدت من چي كشيدم.

واقعا نديديم تا حالا نديدم كه دو نفري كه با همن بتونن واقعا حرف همو بفهمن و بتونن با هم با شرايط مساوي رابطه داشته باشن.

يكي از صميمي ترين دوستام الان 2 سالي ميشه كه داره خودشو فداي يكي ميكنه. شايد در اولين نگاه اسم اينكار عشق و علاقه زياد باشه. ولي من قبول ندارم. ارتباط يكطرفه محكوم به شكسته چون آخرش يكي كم مياره. اون روزي كه دوست من كم مياره كيه كه مي تونه بهش كمك كنه ؟؟؟

خيلي دوست داشتم كه يكيو پيدا كنم كه منو درك كنه و حرفمو بفهمه ولي هرچي بيشتر گشتم بيشتر نا اميد شدم. از رابطه فقط تلفني صحبت كردن و بيرون پيتزا خوردن رو فهميدن. احساسات چيزيه كه توي اين دوران داره ميميره. كاري به رابطه هاي ديگه ندارم كه كار به جاي باريك مي كشه. گاهي اوقات به خودم شك مي كردم كه چرا نمي تونم با دوستم كنار بيام. فكر مي كردم ممكن ايراد از خودم باشه. ولي وقتي درست از اول تا آخر جريان رو مرور مي كردم مي فهميدم كه مشكل من نيستم. حالا هم زندگي مجردي رو ترجيح مي دم به اينكه بخوام با كسي باشم كه نتونيم همو درك كنيم.

توي جمع دوستان كه منم يكي از اعضاش هستم تقريبا به اين نتيجه رسيديم كه اصولا نبايد روي دخترا حساب كرد. قشنگيش اينه كه توي رابطه هر اتفاقي بدي كه پيش بياد مقصر پسرا هستن و بايد اين حرف رو از دخترا بشنون كه ديدي بهت گفتم و تو گوش ندادي. اينجاست كه ديگه مغز جواب نمي ده و بايد سوت بكشه. تنها هنرشون زجركش كردن ما فلك زده هاست.

 

تو رو خدا دخترا يه خورده هم به طرفتون فكر كنين گناه دارن.

 


دوشنبه 14 مرداد1387 |

 

شطرنج

 

اين پياده مي شود، آن وزير مي شود

صفحه  چيده مي شود دار و گير مي شود

اين يكي فداي شاه، آن يكي فداي رخ

در پيادگان چه زود مرگ و مير مي شود

فيل كجروي نمود، اين سرشت فيل هاست

كجروي در اين مقام دلپذير مي شود

اسب خيز مي زند، جست و خيز كار اوست

جست و خيز اگر نكرد، دستگير مي شود

آن پياده ضعيف راست راست مي رود

كج اگر كه مي خورد ، ناگزير مي شود

هركه ناگزير شد، نان كج بر او حلال

اين پياده قانع است، زود سير مي شود

آن وزير مي كشد، آن وزير مي خورد

خورد و برد او چه زود چشمگير مي شود

ناگهان كنار شاه خانه بند مي شود

زير پاي فيل پهن، چون خمير مي شود

آن پياده ضعيف عاقبت رسيده است

هرچه خواست مي شود، گرچه دير مي شود

اين پياده، آن وزير ... انتهاي بازي است

اين وزير مي شود، آن به زير مي شود

 

محمد كاظم كاظمي

 

راستش خيلي با اين شعر حال كردم. هرچند خودم شطرنج رو دوست ندارم ولي از حق نبايد گذشت شعر خيلي زيباست. هيچ وقت به فكرم نمي رسيد كه بشه از بازي شطرنج همچين شعر قشنگي درآورد.

اميدوارم كه خوشتون اومده باشه.

 

شطرنج 

 


سه شنبه 1 مرداد1387 |

 


شازند رو از صميم قلب دوست دارم. همه شماها رو هم همه جوره مي خوام. مواظب خودتون باشين.

 

BlogProfile> ایمیل نویسنده
پروفایل نویسنده
شازند
خودم و دوستام
شعر
متن ادبی
متفرقه

 

 

بهمن 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آرشيو

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بعد از 100 روز
سرباز
نگاه امید جعفر نژاد به شهرستان شازند
باز باران، با ترانه
مجموعه عکس شازند قبل از انقلاب
آخر خط
شازند در قاب
مسابقات جام رمضان شازند
عکس هایی زیبا از آسمان شازند

 

شهرداری شازند
فرمانداری شازند
پالایشگاه امام خمینی شازند
پتروشیمی شازند
دانشگاه ازاد شازند
اداره تربیت بدنی شازند
نامه شهرستان شازند
ناقالی-آئین های نمایشی شازند
شهر آستانه
شازند آزاد
پاراگلایدر شازند
هستی - نیستی
روستای بازنه
دهیاری روستای بازنه
روستای سورانه
روستای سرسختی
روستای سرسختی علیا
روستای عنبرته
روستای حک سفلی
روستای مالمیر
روستای پاکل
مرکز کامپیوتر فجر
شهر شازند
ندای سرسبزی شازند
وبلاگ دانشجویان پیام نور شازند
شکوه ورزش
هیئت کوهنوردی شازند
کوهنوردان شازند
خورشید شرق شازند
جواد ملکی
خطی ز دلتنگی
رها
تیم فوتبال شهباز
وجدان شازند
ندای هفته
کانون شازند
جاذبه های گردشگری شازند
شازند

 

سرزمین مهر و آفتاب
ملایر کلانشهر آینده ایران
تنها
فانوس
کلبه جادویی
ناتانائیل عاشق
عظمت هیچ بودن
بلندای آسمان آبی
روستای انجدان
نگاه امید به اراک

 

RSS 2.0