تبليغاتX
شازند شازند شازند و باز هم شازند
شازند شازند شازند و باز هم شازند

به خدا اصل حاله این شهر یه سر بزنین پشیمون نمیشین از ما گفتن بود


بعد از 100 روز

سلام به همه دوستان گل عزیزم.

حدود ۱۰۰ روز از آخرین مطلبی که نوشته بودم گذشته و این یعنی اینکه من الان ۱۰۰ روزه که سربازم. دوران آموزشی تموم شد و دوران اصلی سربازی من شروع شده.

امروز وقتی ماشین از دوراهی به سمت شازند پیچید و کوه شهبازو سفید پوش و مثل همیشه با غرور دیدم خیلی خوشحال شدم.

اومدم نت و سری به وبلاگ های بچه های شازند زدم. تنها چیزی که بین همه مشترک بود حال و هوای انتخابات و نظر سنجی ها (شاید هم نظر سازی ها) است. یکی حمایت می کنه٬ یکی تخریب یکی هم مثل من همیشه بی طرف مونده. برای من همیشه این مهم بوده که نماینده منتخب کار انجام بده و فکری برای مشکلات این شهرستان که کم هم نیستند داشته باشه. امیدوارم کسی انتخاب بشه که واقعا صلاحیت  داشته باشه که ۴ سال به عنوان نماینده شهرستان شازند روی صندلی های سبز رنگ مجلس بشینه نه اینکه صندلی مجلس یکم براش بزرگ باشه!

در آخر هم اینکه دلم برای یه برف سنگین تنگ شده

 


یکشنبه 9 بهمن1390 |

 

سرباز

سلام به همه دوستان عزیزم و همراهان همیشگی این وب.

بعد از مدتی کم کاری اومدم تا خداحافظی کنم. خداحافظی که نمی دونم طولانیه یا کوتاه مدت.

فردا اول صبح من یک سربازم. سربازی که هیچ کنترلی روی برنامه اش نداره.

برام دعا کنید

دوستون دارم


پی نوشت :

قسمت نظرات این پست فعال هست و نظرات به شکل مستقیم نمایش داده میشه


شنبه 30 مهر1390 |

 

مسابقات جام رمضان شازند

به مناسبت ماه مبارک رمضان یک دوره مسابقات والیبال در شهرستان شازند برگزار شد که تیم والیبال نیروگاه مقام اول و تیم والیبال ورزش به مقام دوم و تیم هیئت والیبال به مقام سوم این مسابقات دست یافتند.

 تیم والیبال ورزش شازند

 اعضای تیم والیبال ورزش

ایستاده از راست :

هرمز احمدی (مربی تیم) - رضا یعقوبی (رئیس هیئت والیبال) - سبحان هاشمی - علی حاجیان - حامد بمانی - سینا رحیمی - علیرضا علی بخشی - احسان سلطانی - ابراهیم نجفی (سرپرست تیم)

نشسته از راست :

محسن محمدی (عضو مصدوم تیم) - علی خدادادی - سالار یعقوبی - محسن آل یاسین

 


یکشنبه 16 مرداد1390 |

 

لاله واژگون

این عکس جمعه از توی حیاط خونه گرفتم. البته چون هوا هنوز سرده گل های توی کوه درنیومده.

لاله واژگون


یکشنبه 28 فروردین1390 |

 

معذرت خواهی

سلام به همه دوستان گل خودم.

از همه عزیزانی که توی این یک ماهه به وب سر زدن و منتظر مطلب جدید بودن معذرت می خوام. راستش توی این مدت درگیر امتحانات ترم آخر و کنکور ارشد و کامل کردن پایان نامه بودم برای همین فرصت نکردم که یه مطلب مرتبط با شازند کار کنم.

توی این مدت به یه مطلب خاص فکر می کردم که تا چند روز دیگه آماده میشه و فکر می کنم که برای خیلی ها جالب باشه.

 

یه تشکر ویژه هم از بهار عزیز که توی این مدت مرتب به وب سر زده و با شعر های زیبا منو شرمنده کرده.

تا چند روز دیگه با یه مطلب تاپ برمی گردم.

 


شنبه 30 بهمن1389 |

 

مصر روستایی در دل دشت کویر

سلام به همه عزیزان گل خودم . همینطور که در مطلب قبلی گفتم که وقتی از مصر برگردم یه مطلب کار می کنم و خبرتون می کنم .

خیلی ها با شنیدن اسم مصر یاد کشور مصر می افتن و هیچ کس انتظار روستایی به نام  مصر نداره .  مصر روستایی کویری و خیلی زیباست که چند سالی میشه که به دلیل دوری از شهر و آلودگی هوا و همینطور آلودگی نوری پاتوق کویر نوردها و گروه های نجوم آماتوری شده .من بار اولم بود که به کویر می رفتم و واقعا از دیدن این همه زیبایی کلی بهم خوش گذشت.

مسیر رفت به این شکل بود :

شازند - تهران - ایوانکی - گرمسار - سمنان - دامغان - معلمان - جندق - خور - مصر

و مسیر برگشت :

مصر - خور - انارک - نائین - اردستان - کاشان - قم - شازند

 

اولین چیزی که با شنیدن اسم کویر به فکر من میرسه اینه :

شب ٬ سکوت ٬ کویر

 

احساسی که روشن کردن آتیش توی شب در کویر به آدم دست میده رو هیچ چیزی نمی تونه توصیف کنه جز تجربه کردن این کار .

آتشی در کویر

فصل کویر نوردی به دلیل گرمای تابستانی و سرمای زمستانی محدوده . بهترین ماه  برای رفتن به کویر فروردین و آذر و آبانه که نه خیلی گرمه نه خیلی سرد .

اینم چند تا عکس از منطقه : 

نیزار اطراف روستای مصر

چشمه ای در کویر

نمایی از مصر

نمایی از مصر

شتر سواری

شتر سواری

تپه های شنی

نائین

 تپه های شنی اطراف روستای مصر 

 


شنبه 27 آذر1389 |

 

سفر به مصر

سلام به همه دوستان خودم .

امیدوارم هر جا که هستید خوب و خوش و خرم و سرحال باشید.

این چند روزه بعد از مدتها بارون اومد. یه بارون دوست داشتنی و زیبا. البته کوه های منطقه شازند که سفید پوش شدن. من یکی که دلم برای طراوت و تازگی بارون تنگ شده بود.

یه چند روزی نیستم و دارم میرم مسافرت . یه مسافرت تفریحی به مصر . برگشتم حتما یه مطلب کار می کنم و چندتا عکس هم میزارم توی سایت و بهتون خبر میدم .

مواظب خودتون باشین همه جوره .

 


دوشنبه 22 آذر1389 |

 

بچه های ارشد شازند

سلام . بازم پاییز رسید و مهر و مدرسه و کیف و کتاب .قشنگترین دوران زندگی من توی مدرسه گذشت حتی به نظر من توی مدرسه بیشتر به من خوش گذشت تا توی دانشگاه . به هر حال امیدوارم که توی درسا موفق باشید هم کسانی که میرن هم کسانی که میرن دانشگاه.

اما این مطلب مربوط میشه به دوتا از دوستام . مجید عسگری و بهمن رفیعی . مجید که با رتبه ۱ ارشد قبول شد گرایش انگل شناسی  دانشگاه تهران . بهمن هم با رتبه ۶۰ ارشد قبول شد گرایش بیوتکنولوژی دانشگاه علم و صنعت تهران . خداییش ۲تاشون ترکوندن . امیدوارم که توی درسا موفق باشن و دکتراشون و هم بیگرن.

مجید جون - بهمن جون موفق باشید .


یکشنبه 4 مهر1389 |

 

مطالب مربوط به شازند

سلام به همه عزیزان گل خودم.

مدت خیلی زیادی که وقت نمی کنم مطلب جدیدی کار کنم. بعضی از دوستان انتقاد داشتن که مطالب توی وبلاگ کمتر مرتبط با شازنده. من حرف این دوستانو قبول دارم اما درگذشته مطالب زیادی در مورد شازند کار کردم که  می میشه در قسمت " موضوعات " اونا رو دید.

 

کسانی که دوست دارن همه مطالب مرتبط با شازند رو ببین می تونن از لینک زیر استفاده کنند.

مطالب مربوط به شازند

البته اگر کسی هم مطلب یا عکس مرتبط با شازند داره می تونه برام میل کنه تا به اسم خودش توی سایت قرار بدم.

موفق و پیروز باشید


دوشنبه 25 مرداد1389 |

 

تا مطلب جدید خداحافظ

سلام به همه عزیزان گل خودم . امیدوارم سال جدید و با خوبی و خنده شروع کرده باشین و به همه آرزوهای قشنگتون برسین .

خیلی وقته که نمی تونم روی وبلاگ کار کنم .  نه وقت دارم نه تمرکز . چند روز دیگه هم که تعطیلات تموم میشه و ترم شروع میشه و باید به درسا و میان ترم ها فکر کنم . برای همین فکر نمی کنم حال حالاها پیدام بشه . توی این مدت خیلی تلاش کردم یه نویسنده کمک پیدا کنم که بی فایده بود . ولی بازم از همه کسانی که شازند و دوست دارن تقاضا می کنم که بیان و کمک کنن برای بیشتر و بهتر معرفی کردن شازند .

هرجا که هستین مواظب خودتون باشین خفن

تا مطلب جدید خداحافظ


دوشنبه 20 اردیبهشت1389 |

 

شاخ نودی - نود شاخی !!!

سلام به همه . من خودم فوتبالیست نیستم ولی برنامه ۹۰ فردوسی پور و نگاه می کنم . خیلی هم باهاش حال می کنم . تو قسمت دوربین ۹۰ مردم با وسابل مختلف شکل ۹۰ درست می کنن و می فرستن تا تو برنامه نشون داده بشه . بابای من دامپزشک بازنشسته است که منم گاهی می رم و کمکش می کنم . یکی از این کارا شاخ گاو بریدنه . منم به سرم زد که با شاخ گاو این کار و بکنم . امیدوارم خوشتون بیاد.

نود شاخی - شاخ نودی

 


سه شنبه 7 اردیبهشت1389 |

 

دانشجو روزت مبارک !!!!

 

16 آذر

معمولا مطلب سياسي كار نمي كردم. ولي اينبار يه جورايي مي خوام سنت شكني كنم .  توي جامعه به هيچ عنوان نميشه نقش دانشجو رو ناديده گرفت ولي متاسفانه مدتي هست كه بدترين برخوردها با دانشجوها ميشه.  دانشجو موتور محرك يه جامعه است. دانشجو خيلي آسيب پذيره پس بياييد با هم و دست به دست هم و با حمايت از دانشجوها باعث سربلندي ايران عزيزمون بشيم. با سركوب و خفه كردن دانشجو نمي تونيم ايرانو به جايي برسونيم .  تا وقتي انتقاد و نگاه انتقادي نباشه مطمئن هستم كه پيشرفتي هم نخواهد بود.  به اميد سرفرازي دانشجو.

دانشجوي سربلند = ايراني سربلند

دانشجو روزت مبارك

 


یکشنبه 15 آذر1388 |

 

شرمنده که نیستم !!!!!!!

سلام به همه دوستان و عزیزان خودم. یه مدت طولانی میشه که وقت نکردم روی وبلاگ کار کنم و مطلب جدیدی بزارم. از همه معذرت می خوام.

راستش این مدت خیلی درگیر بودم و به آخرین چیزی که می تونستم فکر کنم وبلاگ بود.

چهارشنبه هفته پیش یه مسافرت با دوستام رفتیم به کلاردشت که واقعا منطقه زیبایی بود و خیلی خوش گذشت. جای همه تون خالی. توی تابستون چون هوا خیلی گرم و شرجیه آدم یه مقدار اذیت میشه ولی توی این فصل وافعا با صفا بود.

امشب هم باید برم ساوه و به درسام برسم. بازم از کسانی که مطلب یا عکسی در مورد شازند دارند می خوام که دریغ نکن و مطالبشون رو برام میل کنن تا به اسم خودشون روی سایت قرار بدم. و یا اینکه به عنوان نویسنده همکار به به وبلاگ ملحق بشه.

خیلی دوست دارم که مطالب وبلاگ همیشه به روز باشه ولی خوب دیگه نمیشه. برای همین واقعا امیدوارم که کمک کنین.

مواظب خودتون باشین همه جوره.

محسن محمدي

اينم عكس خودم توي طبيعت

 


دوشنبه 27 مهر1388 |

 

تولد من

امروز تولدم بود . روز خيلي خسته كننده اي بود .

۲ نفر بهم تبريك گفتن .

 

تولد همه شما عزيزان پيشاپيش و پس و پيش مبارك باشه  .


سه شنبه 30 تیر1388 |

 

مویه

 

« زبان اشک »

 

كاش او مي آمد و مي ديد اين هنگامه را

اشك هاي مرد و زن در اين شكايت نامه را

 

كاشكي هرگز نمي ديديم ما

هدم و تخريب بنا و دست و پا

 

راستي  داری خبر از انفجاري صنعتي

انفجاري صنعتي با ساز و برگي سنتي ؟

 

خيل خوبان را خبر داري چه شد ؟

عامل مرگ آفرين داني که شد ؟

 

جمع مشتاقان كار و زندگي

سخت تر ز آهن به كار و بندگي

 

فارغ از كمبودها و بودها

گرم رو ، جاري مثال رودها

 

پيشرو ، سوزنده ، دريا دل همه

صابر و طاهر ، مصفا دل همه

 

سر خوش از كار و تلاش زندگي

شاد و مشعوف از همين سازندگي

 

عاطل و باطل بدن، بيهودگي

دور بود از آن جوانان بهي

 

كركس شوم قضا ناگه رسيد

چنگ خود بر چهر آن مردان كشيد

 

از قدر كاری نمي آمد ز دست

دست بر سر زد و در جا نشست

 

هم زمين ، هم آسمان آتش گرفت

سبقت از صد تير و صد تركش گرفت

 

هر جوان در جاي خود خشكيد و مرد

چون گلي پژمرد ، نه ، در خود فسرد*

 

موج آتش با يلان داني چه كرد ؟

همچنان كاري كه با پروانه كرد

 

پر شد آن صحرا پر از پروانگان

بي سر و تن ، بال و پرها دادگان

 

لخته لخته ، استخوان تفتيده ، هان

بي پناه افتاده خامش ، بي امان

 

بعد از آن غوغا قيامت شد به پا

مي رسيد اين ضجه ها نزد خدا

 

مرد و زن ، پير و جوان سوگوار

مي زدند بر سر به سينه اشكبار

 

زان ميان فرياد مي كرد مادري

آنطرف تر ضجه مي زد همسري

 

گوشه اي ديگر نشسته دختري

اختري ، نازكتر از ياس و پري

 

كاي خداوند زمين و آسمان

اي پناه بي پناهان جهان

 

هر چه گويي قيمتي دارد گمان

جان ما را هست قيمت ! رايگان !

 

در دياري كاينچنين ها مي شود

جان آدم وه چه دروا* مي رود

 

اي بزرگان وطن كاري كنيد

فكر درمان بهر بيماري كنيد

 

دردها عريان و درمانگر كم است

زخم ها عنوان ، كمي از مرهم است

 

آنچه هرگز مي نيايد در بيان

ارزش جان باشد اي دانا بدان

 

گر شود كم ، حرص و آز دنيوي

جان فشاني در ره هر آدمي

 

مي شود دنيا گلستان سر به سر

شان انسان برتر آيد از گهر

 

اي خداوند كريم عيب پوش !

عيب را پوشيده اي زين در مكوش

 

گرد جهل از چهر كشور پاك دار

جز سلامت بر حريم ما مبار

 

فسرد : یخ زد

دروا : سرگردان - معلق

۸۷/۳/۷  هرمز احمدی  « پروا »

 

یک سال گذشت  !!!!!

 

یک سال گذشت ؟؟؟؟؟

 

شعری که خوندید از شعر های چاپ نشده و قابل تامل و تعمق شاعر

 حساس و مسئولیت شناس و مردمیست که ما رو به یک سال پیش برد

 تا به راحتی از کنار چنین فجایعی در منطقه نگذریم . به امید روزی

 که همه کارگاه ها و کارخانجات ما استاندارد احداث بشند . از طرفی یاد این شعر افتادم که :

 

بود شاعری این زمان ارجمند

که از درد مردم بگوید سخن

 

 


پنجشنبه 7 خرداد1388 |

 

درد تنهايي خود را به كه بگويم

درد تنهايي خود را به كه بگويم

به كه بگويم كه در اين جامعه خالي از عشق

همه در تاب و خروشند

همه چون سرو به بالا نگرند

و به فغان از غم هستي

كه تواند كه مرا ياد كند

و صداي نفسم را ببرد تا كه رسد بر دل ياران

من كه خواهم ولي افسوس كه نتوانم

از اينجا بروم

چون كه بر دست و به پايم

بتنيدند گلي از گل ريحان

من به سان گلي از باغ گل ياس بدم

كه ندانم چگونه به شكوفايي خود شاد شوم

كه تواند كه مرا شاد كند

و دل غم زده ام را

به سرود غم هستي بسرايد

آه ...

 خيلي تنهام

آخ كه خيلي تنهام

آخ كه خيلي دلم پره

يه مدتي نيستم . مواظب خودتون باشين.

 


جمعه 21 فروردین1388 |

 

بازم درس شروع شد

فردا صبح زود باید برم ساوه و ترم جدید و شروع کنم . این ترم ۲۰ واحد برداشتم .

 

یه چند روزی نیستم . مواظب خودتون باشین .

 

باي تا هاي

 


جمعه 9 اسفند1387 |

 

تولد, تولد, تولدت مبارک

 

امروز ۱۶ دی تولد آقا مجید  یکی از صمیمی ترین دوستامه.

به خاطر اینکه تولدتش با مراسم دهه محرم تداخل پیدا کرده بود چند هفته پیش مراسم تولدت گرفت که همه بچه ها دور هم جمع شدیم و کلی حال کردیم.

شاید از نظر خیلی ها گذاشتن این عکس ها توی وبلاگ کار درستی نباشه ولی من این کار و می کنم. دوست داشتین نگاهی بهشون بندازین.

 

مجید جان تولدت مبارک  

 

 آقا مجید گل ما

همه با هم 1

همه با هم 2

همه با هم 3

همه با هم 4

همه با هم 5

همه با هم 6

همه با هم 7

 


دوشنبه 16 دی1387 |

 

بازم درس - بازم ترم - بازم دانشگاه

آخ که فردا باید برم ساوه. رسما ترم جدید از ۳۰ شهریور شروع شده ولی من فردا دارم میرم. ترم سنگینی هم دارم.

از این به بعد کمتر می تونم بیام ولی ترک نمی کنم . سعی می کنم حداقل هفته ای یکبار هم که شده بیام چک کنم و مطلب هم بزارم.

از همین جا هم از بچه های شازند می خوام که اگه مطلب یا عکس خاصی دارن برام میل کنن تا ازشون استفاده کنم و به نام خودشون توی وبلاگ قرار بدم.

الان فصل قشنگیه. از طبیعت شازند عکس های قشنگی میشه شکار کرد.

به هر حال برام دعا کنید موفق بشم.

 

مواظب خودتون باشین نازنینانم

 


جمعه 12 مهر1387 |

 

شما دخترا

چند روزي ميشه كه مشغول بنايي هستم. داريم تغييراتي داخل خونه مي ديم. بهر حال وقت نكرده بودم وبلاگ رو چك كنم يا اينكه مطلبي بزارم. اين چند روزه قبل از خواب به رابطه هام فكر مي كردم. پس مي خوام اين مطلب رو به دخترا اختصاص بدم.

 

من با آدماي زيادي در ارتباط بودم. از تيريپ خر خون گرفته تا رمانتيك هاش. البته نه اينكه خودم شخصا با همشون رابطه داشته باشم ولي بالاخره بين بچه ها صحبت هايي ميشه كه توي ذهنم مونده. تا حالا جز يكي دو مورد خاص نديديم دو نفري كه با هم يه رابطه اي رو شروع مي كنن بتونن درست ادامه بدن و با هم كنار بيان.

هميشه يه طرف ماجرا داغون ميشه. يكي بايد از خودش بزنه تا طرفش ازش راضي باشه. با كيس آخري كه دوست بودم هميشه بهم مي گفت نمي توني اخلاق منو تحمل كني. منم دوسش داشتم و سعي كردم كه اگه شده از خودم بزنم تا اونو راضي نگه دارم. ولي بيشتر از چند ماه نتونستم تحمل كنم چون توي اين مدت خيلي اذيت شدم. وقتي از هم جدا شديم بهم گفت ديدي نتونستي منو تحمل كني !!! اما دريغ از يه خورده وجدان كه ببينه توي اين مدت من چي كشيدم.

واقعا نديديم تا حالا نديدم كه دو نفري كه با همن بتونن واقعا حرف همو بفهمن و بتونن با هم با شرايط مساوي رابطه داشته باشن.

يكي از صميمي ترين دوستام الان 2 سالي ميشه كه داره خودشو فداي يكي ميكنه. شايد در اولين نگاه اسم اينكار عشق و علاقه زياد باشه. ولي من قبول ندارم. ارتباط يكطرفه محكوم به شكسته چون آخرش يكي كم مياره. اون روزي كه دوست من كم مياره كيه كه مي تونه بهش كمك كنه ؟؟؟

خيلي دوست داشتم كه يكيو پيدا كنم كه منو درك كنه و حرفمو بفهمه ولي هرچي بيشتر گشتم بيشتر نا اميد شدم. از رابطه فقط تلفني صحبت كردن و بيرون پيتزا خوردن رو فهميدن. احساسات چيزيه كه توي اين دوران داره ميميره. كاري به رابطه هاي ديگه ندارم كه كار به جاي باريك مي كشه. گاهي اوقات به خودم شك مي كردم كه چرا نمي تونم با دوستم كنار بيام. فكر مي كردم ممكن ايراد از خودم باشه. ولي وقتي درست از اول تا آخر جريان رو مرور مي كردم مي فهميدم كه مشكل من نيستم. حالا هم زندگي مجردي رو ترجيح مي دم به اينكه بخوام با كسي باشم كه نتونيم همو درك كنيم.

توي جمع دوستان كه منم يكي از اعضاش هستم تقريبا به اين نتيجه رسيديم كه اصولا نبايد روي دخترا حساب كرد. قشنگيش اينه كه توي رابطه هر اتفاقي بدي كه پيش بياد مقصر پسرا هستن و بايد اين حرف رو از دخترا بشنون كه ديدي بهت گفتم و تو گوش ندادي. اينجاست كه ديگه مغز جواب نمي ده و بايد سوت بكشه. تنها هنرشون زجركش كردن ما فلك زده هاست.

 

تو رو خدا دخترا يه خورده هم به طرفتون فكر كنين گناه دارن.

 


دوشنبه 14 مرداد1387 |

 

تولدم مبارک

امروز تولد منه. ولی تقریبا مثل همیشه کسی نیست تا بهم تبریک بگه. جز یک مورد خاص هیچ کسی یادش نبود. انتظاری هم نداشتم که کسی یادش باشه و بهم تبریک بگه ولی یه خورده بهم سخت گذشت.

از امروز وارد ۲۳ سالگی می شم. همیشه ۲۰ سالگی توی ذهنم یه مرز خیلی وحشتناک بود. فکر می کردم از عالم بچگی حتما باید خارج شم و وارد دنیای تلخ و سخت بزرگسالی بشم. ولی حالا که چند سالی ازش گذشته می بینم که میشه در این دوران هم بچگی کرد و خوش بود.

توی این مدتی که از عمرم می گذره اتفاقات عجیب و غریبی افتاده ولی وقتی می خوام به عقب نگاه کنم همیشه با لبخند سرم و بر می گردونم. میشه گفت از اوضاعم راضیم. از سبک زندگیم راضیم.

خودم همیشه وقتی تولد کسی رو تبریک میگم همیشه براش دعا می کنم که هر چقدر که دوست داره زندگی کنه. پس به امید اینکه هر چقدر که دوست دارم عمر کنم.

هر چقدر گشتم تا عکسی پیدا کنم که توش نوشته شده باشه تولدم مبارک چیزی پیدا نکردم. چون معمولا همه میگن تولدت مبارک نه تولدم مبارک. ولی خوب اشکالی نداره.

تولدم مبارک

تولدم مبارك 

 


یکشنبه 30 تیر1387 |

 

امتحانات تموم شد - سلام سنندج

سلام به همه عزیزان گل خودم.

بالاخره امروز صبح آخرین امتحان این ترم رو دادم و از ساوه فرار کردم و اومدم شازند. کلا امتحانات ۱۰ روز طول کشید ولی خیلی اذیت شدم. چند تا درس خفن سخت پشت سر هم بودن. در طول ترم هم که درس نمی خونیم همش می مونه برای شب امتحان و شب بیداری خاص خودش.

ولی قبول کنید که درس خوندن شب امتحان هم حال خودشو داره. به هر حال این ترم که تموم شد. تا ترم بعد ۳ ماه وقت دارم.

جمعه هم می خوام برم سنندج. به یاد یکدنیا خاطره ای که توی سنندج دارم. احتمالا چند روزی هم اونجا بمونم. کاردانی رو سنندج گرفتم ولی همه زندگی من سنندج بود. دلم خیلی براش تنگ شده. آخرین باری که رفته بودم سنندج تقریبا بهمن ماه سال قبل بود که برای کارای دانشگاه رفته بودم.

به همه توصیه می کنم سری به این شهر نازنین بزنین. ولي از قبل گفته باشم که سنندج به شازند خودم نمی رسه.

 این عکس رو پاییز ۸۴ گرفتم. تقریبا منظره کل شهر سنندج مشخصه.

سنندج به ياد گذشته

 مواظب خودتون باشين نازنينانم

 


چهارشنبه 5 تیر1387 |

 

اومدم دوباره

سلام به همه عزیزان گل خودم. چند ساعت دیگه بلیط دارم و باید برم ساوه. از فردا امتحاناتم شروع میشه. تا ۵ تیر گرفتار هستم و فکر نمی کنم حتی وقت کنم که سری بزنم و نظرات شما عزیزان رو بخونم.

امتحاناتم که تموم شد دوباره بر می گردم و شروع می کنم به مطلب گذاشتن و کار کردن روی وبلاگ. به هر حال توی این ۱۰ روز مواظب خودتون باشین.

برای منم دعا کنین که محتاج دعاتون هستم. دعا کنین واحدام پاس بشن و مشروط هم نشم.

از شازندی های گل هم می خوام که مواظب شازند من باشن.

 


یکشنبه 26 خرداد1387 |

 

نازنین سفر كرده

يكشنبه اتفاقي توي منطقه شازند افتاد كه به معناي واقعي كلمه اسمشو بايد گذاشت فاجعه. به علت سهل انگاري يك نفر نزديك 25 نفر از مردم ناحيه كشته شدن و تعداد بيشتري هم دچار سوختگي هاي خيلي شديد شدن. انفجار مخزن هاي قابل اشتعال در يكي از شركت هاي ناحيه صنعتي شهيد بابايي باعث شد كه شهرستان شازند غرق در ماتم بشه. از هركدوم روستاهاي اطراف چند نفري كشته يا حداقل دچار سوختگي هاي شديد شدن كه هنوز هم به تعداد كشته هاي اين اتفاق اضافه ميشه.

خود من عزيزي رو از دست دادم كه باورش هنوز هم برام سخته. وقتي كه يكشنبه خبر اين اتفاق رو شنيدم شايد هنوز نفهميده بودم چي شده ولي وقتي با تلفن زدن به اطرافيان بيشتر در جريان قرار گرفتم يواش يواش بدنم سرد شد. دوشنبه ظهر قبل از كلاس فيزيك خبر دادن كه يكي از دوستان نازنينمون بر اثر شدت سوختگي در تهران فوت كرده. سر كلاس فيزيك فقط داشتم گريه مي كردم. جوري كه همه بچه ها نگاهشون به من بود. ولي كاش مي شد با گريه كردن اين عزيز پيش ما بر مي گشت اي كاش. هرچي بگم كم گفتم ولي دوست دارم هركسي كه اين متن رو مي خونه فاتحه اي براي شادي روح اين نازنين و همه عزيزاني كه در اين فاجعه جون خودشون رو از دست دادن بخونن.

اينم عكسي از نازنين مسعود قاسمي كه تا عمر داريم هميشه به ياد خوبي ها و محبت هاش هستيم. مسعود جان هميشه در بين ما هستي.

 

نازنين سفر كرده

 


سه شنبه 7 خرداد1387 |

 

کوهنوردی

۵شنبه هفته پیش با بچه ها جمع کردیم و رفتیم شهباز. کلا ۷ نفر بودیم. من و سالار و جواد و عباس و مجید و دوتا از بچه های دانشگاه اراک. سفر تقریبا بی دردسری شد. ساعت ۱۱ از پای کوه حرکت کردیم. از مسیر دره بزرگه رفتیم بالا. حول و حوش ساعت ۲ برای ناهار یه توقف داشتیم و ساعت ۵ هم دیگه پناهگاه بودیم. توی مسیر تا پناهگاه خیلی خسته شدیم. هم هوا گرم بود و هم اینکه یه مقداری ضعف داشتیم. زیاد توقف می کردیم. ولی بعد از اینکه ناهار خوردیم دیگه راحت رفتیم بالا. بعد از اینکه ما رسیدیم چند گروه دیگه هم اومدن و برای اینکه مشکلی پیش نیاد ما از پناهگاه زدیم بیرون و زیر پناهگاه چادر زدیم. چادرمون ۸ نفره بود که برای ۷ نفر ما راحت جواب داد. توی پناهگاه آب نداشتیم دیگه برای همین کلی برف آوردیم و آب کردیم تا ظرفامونو پر کنیم. ساعت ۸ و ۹ هم شام رو آماده کردیم و جاتون خالی خوردیم. بعد از اینکه آفتاب غروب کرد باید سردی شروع شد که یه مقداری ترسناک بود نوید شب سردی رو می داد. از ساعت ۹ تا ۱۲ شب هم مشغول قلیون کشیدن بودیم و می زدیم تو سر همدیگه. از ۱۲ شب به بعد هم که ایرانسل به ایرانسل مجانی می شد و بچه ها مشغول حرف زدن شدن. چند نفری خوابیدیم و چند نفری هم مشغول بودن. صبح هم بعد از صبحانه ۲ فیزیکدان گروه برای فتح قله راه افتادن . من چون زانوم ناراحت بود جرات نکردم باهاشون برم چون مسیر طولانی و خسته کننده ای داره. سال قبل رفته بودم ولی خوب خیلی دوست داشتم برم که نشد. رفت و برگشت بچه ها ۵ ساعتی طول کشید. بعد از اومدن فاتحان قله ناهار رو خوردیم و وسایل رو جمع کردیم برای پایین اومدن. ساعت ۴ حرکت کردیم به سمت پایین و از همون راه بالا اومدن پایین رفتیم. ساعت ۷ هم پای کوه بودیم.

کلی عکس هم از زیبایی های کوه گرفتم که فعلا فقط یه عکس از بچه ها می زارم و در یه زمان بهتر عکس ها رو آپلود می کنم. این عکس دقیقا از زیر پناهگاه گرفته شده.

از راست به چپ : امیر (بچه اراک و فیزیکدان) - مجید (بچه شازند - زیست شناس)- سالار (بچه شازند و مهندس کامپیوتر) - خودم (شازندی اصل و مهندس برق) - اکبر (بچه شیراز و زیست شناس) - عباس (بچه شازند) و عکاسمون هم اقا جواد که بچه شازنده و دانشگاه اراک مشغول تحصیل فیزیکه.

خودمون عشقه !!!

 


چهارشنبه 1 خرداد1387 |

 

این هم یه مطلب جدید

سلام خدمت عزيران خودم.

هفته اول كه كلاسا تشكيل شد و اساتيد اومدن و بعد از سلام كردن شروع كردن به درس دادن و آخر ساعت هم خداحافظ. مثل اينكه كنترات گرفته باشن كه كتاب و سرفصل رو تموم كنن. خيلي وحشتناك بود. اين ترم 9 واحد رياضي دارم 3 واحد هم فيزيك. كلا 17 واحده كه فشار سنگيني رومه. موندم كه چجوري واحدا رو مي خوام پاس كنم. به هر حال تا شنبه كه تعطيله شازندم و بعدش مي رم. هفته دوم رو مي مونم ساوه و دوشنبه بر مي گردم. آخه فقط 3 رو اول هفته كلاس دارم. خيلي صرف نداره اونجا بمونم. اين از اين.

يه مدتي شده كه همه زدن توي كار وبلاگ و وبلاگ نويسي. ميشه تبريك گفت به بچه ها كه دارن تلاش مي كنن اون چيزي كه تو فكرشون هست رو در اختيار ديگران قرار بدن. من اين وبلاگ رو شروع كردم هم براي معرفي شهر خوشگل خودم و هم براي يه جور مطلب نويسي خاص خودم. ولي هميشه سعي كردم از وبلاگي كه به نام شازند شروعش كردم براي معرفي خود شازند استفاده كنم نه معرفي خودم. فكر مي كنم اين چند مطلب آخر كه فقط مختص شازند بوده طرفدار پيدا كرده چون عكس هاي قشنگي تهيه كردم و لينك دادم. تا جايي كه بتونم سعي مي كنم هر وبلاگي كه به نوعي مربوط به شازند ميشه رو در قسمت پيوند هاي وبلاگم قرار بدم. از دوستان هم تقاضا دارم كه وبلاگ منم در لينكهاي خودشون قرار بدن.

اينم يه سري نقاشي كه همشون قشنگ هستن. اميدوارم كه خوشتون بياد.

بازم مي گم كه مي خوام همه جوره همتونو .

 

اشكهاي پيكر او

باغ پنهان

بدو بدو بدو

بوسه اي از بهشت

پرسه در شهر استار داست

در انتظار سپتامبر

دعاهاي خاموش

دلگير

روزي خواهم پريد

ستاره قطبي يك هواپيماست

طلوع زود گذر

غذا دادن به زاغ ها

غريزه خواب گردي

قصه زرافه

ما را نجات دهيد

 


سه شنبه 14 اسفند1386 |

 

خودم و خودم

الان ديگه آخرين ساعتي كه توي شازند هستم. ساعت ۲ بليط دارم براي ساوه. قبول شدم كارشناسي برق قدرت دانشگاه آزاد ساوه. از فردا كلاسا شروع ميشه. البته من كارداني به كارشناسي قبول شدم. مي خوام تمام تلاشمو بكنم كه يه مهندس بيكار به مهندساي جامعه اضافه بشه.

اگه كمتر اومدم و آپ ديت كردم شرمندم. ولي تمام تلاشمو مي كنم كه حداقل هفته اي يكبار به روز كنم.

مواظب اين شازند دوست داشتني باشين.

باي تا هاي

 


جمعه 10 اسفند1386 |

 

یه سری عکس خفن

سلام عزیزان. راستش یه سری عکس هست که دلم نیومد که شما نبینین. شاید هم براتون جالب نباشه ولی خوب برای من که خیلی قشنگن.

به هر حال ردیفش کردم اگه دیدینش حتما برام یه نظر بنویسین. ممنونم از همه.

 خودم در راه قله شهباز

ببینش ضرر که نداره 

اینم باید حتما ببینی

همه با هم

تیریپ 1

تیریپ 2

هنری ترین عکسی که تو عمرتون دیدین

 


چهارشنبه 7 شهریور1386 |

 

بهار

این شعر رو می خوام تقدیم کنم به کسی که خیلی بهش مدیونم. مسیر زندگی منو تغییر داد. از یکنواختی و کسالت. خیلی بهش بدهکارم و زمان هم اجازه نداد تا بخوام حق مطلب رو ادا کنم. البته با این مطلب فقط می خوام بگم که همیشه به یاد خوبیهاش هستم و هیچ وقت فراموشش نمی کنم. چون با این کار ساده نمیشه یه دنیا مهربونی رو جبران کرد.

 

امیدوارم هرجا که باشه همیشه و همیشه خوشحال و تندرست و خوشبخت باشه.

یک دنیا ممنونم ازت بهار. 

 

اینم لینک وبلاگ بهار خانوم

 

موج

 

تو در چشم من هم چو موجي

خروشنده و سركش و ناشكيبا

كه هر لحظه ات مي كشاند به سويي

نسيم هزار آرزوي فريبا

 

تو موجي

تو موجي و درياي حسرت مكانت

پريشان رنگين افق هاي فردا

نگاه مه آلوده ديدگانت

 

تو دائم به خود در ستيزي

تو هرگز نداري سكوني

تو دائم ز خود مي گريزي

او آن ابر آشفته نيلگوني

 

چه مي شد خدايا ...

چه مي شد اگر ساحلي دور بودم ؟

شبي با دو بازوي بگشوده خود

تو را مي ربودم ... تو را مي ربودم.

 


سه شنبه 22 فروردین1385 |

 

فعلا وقت ندارم که روش کار کنم

فعلا وقت ندارم که روی این وبلاگ کار کنم. بمونه برای بعد.

محسن محمدي


شنبه 15 بهمن1384 |

 


شازند رو از صميم قلب دوست دارم. همه شماها رو هم همه جوره مي خوام. مواظب خودتون باشين.

 

BlogProfile> ایمیل نویسنده
پروفایل نویسنده
شازند
خودم و دوستام
شعر
متن ادبی
متفرقه

 

 

بهمن 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آرشيو

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بعد از 100 روز
سرباز
نگاه امید جعفر نژاد به شهرستان شازند
باز باران، با ترانه
مجموعه عکس شازند قبل از انقلاب
آخر خط
شازند در قاب
مسابقات جام رمضان شازند
عکس هایی زیبا از آسمان شازند

 

شهرداری شازند
فرمانداری شازند
پالایشگاه امام خمینی شازند
پتروشیمی شازند
دانشگاه ازاد شازند
اداره تربیت بدنی شازند
نامه شهرستان شازند
ناقالی-آئین های نمایشی شازند
شهر آستانه
شازند آزاد
پاراگلایدر شازند
هستی - نیستی
روستای بازنه
دهیاری روستای بازنه
روستای سورانه
روستای سرسختی
روستای سرسختی علیا
روستای عنبرته
روستای حک سفلی
روستای مالمیر
روستای پاکل
مرکز کامپیوتر فجر
شهر شازند
ندای سرسبزی شازند
وبلاگ دانشجویان پیام نور شازند
شکوه ورزش
هیئت کوهنوردی شازند
کوهنوردان شازند
خورشید شرق شازند
جواد ملکی
خطی ز دلتنگی
رها
تیم فوتبال شهباز
وجدان شازند
ندای هفته
کانون شازند
جاذبه های گردشگری شازند
شازند

 

سرزمین مهر و آفتاب
ملایر کلانشهر آینده ایران
تنها
فانوس
کلبه جادویی
ناتانائیل عاشق
عظمت هیچ بودن
بلندای آسمان آبی
روستای انجدان
نگاه امید به اراک

 

RSS 2.0