|
از آثار دکتر علی شريعتی |
|
|
شمع زندان
تا سحر ای شمع بر بالین من امشب از بهر خدا بیدار باش سایه ی غم ناگهان بر دل نشست رحم کن امشب مرا غمخوار باش کام امید به خون آغشته شد تیرهای غم چنان بر دل نشست کاندرین دریای مست زندگی کشتی امید من بر گل نشست آه ! ای یاران به فریادم رسید ورنه مرگ امشب به فریادم رسد ترسم شیرین تر از جانم ز راه چون به دام مرگ افتادم رسد گریه و فریاد بس کن شمع من بر دل ریشم نمک دیگر مپاش قصه ی بی تابی دل پیش من بیش از این دیگر مگو خاموش باش جز تو ام ای مونس شبهای تار در جهان دیگر مرا یاری نماند زان همه یاران بجز دیدار مرگ با کسی امید دیداری نماند همدم من ، مونس من ، شمع من جز تو ام در این جهان غمخوار کو ؟ وندرین صحرای وحشت زای مرگ وای بر من وای بر من یار کو ؟ اندرین زندان من امشب شمع من دست خواهم شستن از این زندگی تا که فردا همچو شیران بشکنند ملتم زنجیر های بندگی
|
|
|
| |
|
|