تبليغاتX
شازند شازند شازند و باز هم شازند
شازند شازند شازند و باز هم شازند

به خدا اصل حاله این شهر یه سر بزنین پشیمون نمیشین از ما گفتن بود


مُرده شور

مُرده شور

در فضاي يخ زده ي سردخانه فکر مرده شور خوابيده بود. زمان از منفي بي نهايت مي گذشت و اين تنها حرکتي بود که در آن محيط معلق اتفاق مي افتاد. همه ي لبها٬ دستها٬ پاها٬ چشمها٬ قلبها٬ دندانها٬ موها٬ انگشتها...وجود داشتند و فقط حضور مرده شور قانون ضد تک روي را مي شکست. پاهاي مرد چاق در دستان لاغر مرده شور ترکيب نامرتبي را ايجاد کرده بود. مرده شور دستش را جا به جا کرد و به پيوند آب و پاهاي مرد چاق ادامه داد. قلب مرد چاق٬ تالاپ تالاپ مي کرد٬ مکعب سرد صداها را نمي پذيرفت و مرده شور تکرار مي کرد: تالاپ تالاپ. از پيوند آب و پاهاي مرد چاق چشم هاي مرده شور حاصل مي شد و چشمهاي مرده شور داشته هاي مکعب را مي ساخت. و داشته هاي مکعب به زمان فرمان مي داد که از منفي بي نهايت بگذرد. گذشته در آينده گم شده بود و آينده در گذشته. حالي وجود نداشت. رگهاي آبي بلند در پس ران هاي مرد چاق خشکيده بود و دستهاي مرده شور از صداي شکستن آنها مي شکست. پا شاداب نبود٬ پا از خوابيدن خسته مي شد٬ از راه نرفتن. پا ويران شده بود٬ در خودش. پا مُرده بود.

مرده شور مرده ها را مي شست و با هر تکه رازي مي گفت. پا دروغگو بود و عاشق دروغگوها. مرده شور از شستن مرده ها آرامش مي يافت و با ترک آنها مي مرد. در تماس با آب سرد دستهاي مرده شور پلاسيده بودند. زبري دستهاي مرده شور روي تن مرد کچل خارشي ايجاد مي کرد که در آن رنگي از عشق نبود. مرده ها مي ناليدند و مرده شور برايشان لالايي مي خواند. مرده شور لالايي گوي ماهري بود و مهارت حتي لاي چين هاي صورت اش انباشته شده بود. پاي مرد چاق مثل يک تکه گوشت بي جاندار بود که اما جاندار بود له له مي زد و به کفشها فکر مي کرد. اشيا هميشه بي وجدان تر از آن اند که تصور مي شود. کشها توي پاي مرد چاق ديگري دور دنيا را مي گشتند. اشيا را بايد نابود کرد٬ پيش از آنکه آنها دست به نابود کردن بزنند. پاي مرد چاق لخت بود٬ لخت از هر گونه کفشي و شرم واژه اي بي معنا بود.

در آن واحد ضد زمان از آرايش خطوط هم چيزي حاصل نمي شد. ميزها٬ ديوارها و آدمها خطوطي از پيش ساخته شده٬ خالي و بي حجم بودند و مرده شور تنها مکعبي بود که در دل مکعبي ديگر جا گرفته بود. بي وجداني اشيا در مورد انگشترها و دستبندها و گل سرها و عينک ها... هم صادق بود. پاهاي مرد چاق تمام سفيدي تخت را پوشانده بود و تخت پوشيده از سنگيني و تورم بود.

در مکعب٬ شستشو به معني پاکسازي نبود بلکه تنها يک آمادگي بود براي مجذوب شدن. مرده شور خنديد و تخت دهان باز کرد٬ چشمهاي مرده شور مي ديدند بي آنکه بدرند.

تن ساکت مرد لاغر روي تخت چنگ مي انداخت و تخت مي ناليد. استخوانهاي تن مرد به تماس با هوا حريص شده بودند. مرد لاغر در تمام عمرش آرزوي ديدن پارک جنگلي را داشت بي آنکه پارک جنگلي را ديده باشد٬ آرزوي خنده داشت بي آنکه خنديده باشد٬ آرزوي عشق داشت بي آنکه عاشق باشد٬ آرزوي غروب هاي جمعه روي قله ي کوه داد زدن را داشت بي آنکه غروب هاي جمعه روي قله ي کوه داد زده باشد اما مرد لاغر هيچوقت آرزوي مرگ نداشت بي آنکه زنده باشد.

                .........

داشته هاي مکعب در مردمک چشم هاي مرده شور حل شده بود و محلول تکه اي مُرده بود.

 

این مطلب از وبلاگ به همین سادگی گرفته شده.

 


پنجشنبه 15 فروردین1387 |

 


شازند رو از صميم قلب دوست دارم. همه شماها رو هم همه جوره مي خوام. مواظب خودتون باشين.

 

BlogProfile> ایمیل نویسنده
پروفایل نویسنده
شازند
خودم و دوستام
شعر
متن ادبی
متفرقه

 

 

بهمن 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آرشيو

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بعد از 100 روز
سرباز
نگاه امید جعفر نژاد به شهرستان شازند
باز باران، با ترانه
مجموعه عکس شازند قبل از انقلاب
آخر خط
شازند در قاب
مسابقات جام رمضان شازند
عکس هایی زیبا از آسمان شازند

 

شهرداری شازند
فرمانداری شازند
پالایشگاه امام خمینی شازند
پتروشیمی شازند
دانشگاه ازاد شازند
اداره تربیت بدنی شازند
نامه شهرستان شازند
ناقالی-آئین های نمایشی شازند
شهر آستانه
شازند آزاد
پاراگلایدر شازند
هستی - نیستی
روستای بازنه
دهیاری روستای بازنه
روستای سورانه
روستای سرسختی
روستای سرسختی علیا
روستای عنبرته
روستای حک سفلی
روستای مالمیر
روستای پاکل
مرکز کامپیوتر فجر
شهر شازند
ندای سرسبزی شازند
وبلاگ دانشجویان پیام نور شازند
شکوه ورزش
هیئت کوهنوردی شازند
کوهنوردان شازند
خورشید شرق شازند
جواد ملکی
خطی ز دلتنگی
رها
تیم فوتبال شهباز
وجدان شازند
ندای هفته
کانون شازند
جاذبه های گردشگری شازند
شازند

 

سرزمین مهر و آفتاب
ملایر کلانشهر آینده ایران
تنها
فانوس
کلبه جادویی
ناتانائیل عاشق
عظمت هیچ بودن
بلندای آسمان آبی
روستای انجدان
نگاه امید به اراک

 

RSS 2.0