تبليغاتX
شازند شازند شازند و باز هم شازند
شازند شازند شازند و باز هم شازند

به خدا اصل حاله این شهر یه سر بزنین پشیمون نمیشین از ما گفتن بود


صدا کن مرا

صدای تو آن گیاه عجیبی است

 

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

 

(سهراب سپهری )

 

چشم می دوزی به آدمک . هنوز خوابه و به این می اندیشی که چه موقع می خواد بیدار بشه . به این فکر می کنی که وقتی بیدار شد بهش چی بگی ؟ از کجا شروع کنی ؟ لابد باید از یه سلام شروع کنم !!! اما وقتی آدمک از خواب بیدار شد با اون لبخند که همیشه وقتی بیداره روی لب هاش هست تو تموم حرفایی رو که توی ذهنت داشتی رو یادت می ره ... فکر می کنی اگه بخوای باهاش حرف بزنی شاید اون جواب نده . شاید کاری داشته باشه و نتونه جواب بده و تمام این شاید ها تو رو از انجام کاری می خوای باز می داره !!! فکر می کنی که اگه وقتی داشته باشه برات خودش میاد !!! اما ... بالاخره یه شب ... میون هجوم دل تنگی ها و میون حمله ی تمام اون حرفای ناگفته که وقتی به می رسی از یادت می ره دل به دریا می زنی و باهاش حرف می زنی ... حتی احتمال این که جوابت رو هم نده توی وجودت هست اما تو ... اما تو با خودت می گی « مرگ یه بار ،شیون هم یه بار » مگه نه این که اونو دوست داری . مگه این که توی مدت منتظر اومدنش بودی ... ؟؟؟ ... با خودت می گی اگه حرفامو نشنوه ؟ اگه بگه کاری ندارم باهات ؟ اگه بگه مزاحم شدی داشتم کارم رو می رسیدم ؟ اگه بگه .... و این اگه ها تو را از پا در میارن اما تو عزمت رو جزم کردی ... می خوای برای یه بار هم شده شانس خودتو امتحان کنی . شانس که نه می خوای بدونی آخر این ماجرا چی می شه !! ... یه نفس عمیق می کشی و افکار منفی رو از ذهنت بیرون می کنی و سعی می کنی مثل همیشه باشی ! ... همون طور ساده . همون طور راحت . مثل قبل ! مثل اون اسمشو صدا کنی و بلند بگی : ســـــــــلام ....

 

بر گرفته از وبلاگ دوران كودكي .

 


چهارشنبه 6 اردیبهشت1385 |

 


شازند رو از صميم قلب دوست دارم. همه شماها رو هم همه جوره مي خوام. مواظب خودتون باشين.

 

BlogProfile> ایمیل نویسنده
پروفایل نویسنده
شازند
خودم و دوستام
شعر
متن ادبی
متفرقه

 

 

بهمن 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آرشيو

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بعد از 100 روز
سرباز
نگاه امید جعفر نژاد به شهرستان شازند
باز باران، با ترانه
مجموعه عکس شازند قبل از انقلاب
آخر خط
شازند در قاب
مسابقات جام رمضان شازند
عکس هایی زیبا از آسمان شازند

 

شهرداری شازند
فرمانداری شازند
پالایشگاه امام خمینی شازند
پتروشیمی شازند
دانشگاه ازاد شازند
اداره تربیت بدنی شازند
نامه شهرستان شازند
ناقالی-آئین های نمایشی شازند
شهر آستانه
شازند آزاد
پاراگلایدر شازند
هستی - نیستی
روستای بازنه
دهیاری روستای بازنه
روستای سورانه
روستای سرسختی
روستای سرسختی علیا
روستای عنبرته
روستای حک سفلی
روستای مالمیر
روستای پاکل
مرکز کامپیوتر فجر
شهر شازند
ندای سرسبزی شازند
وبلاگ دانشجویان پیام نور شازند
شکوه ورزش
هیئت کوهنوردی شازند
کوهنوردان شازند
خورشید شرق شازند
جواد ملکی
خطی ز دلتنگی
رها
تیم فوتبال شهباز
وجدان شازند
ندای هفته
کانون شازند
جاذبه های گردشگری شازند
شازند

 

سرزمین مهر و آفتاب
ملایر کلانشهر آینده ایران
تنها
فانوس
کلبه جادویی
ناتانائیل عاشق
عظمت هیچ بودن
بلندای آسمان آبی
روستای انجدان
نگاه امید به اراک

 

RSS 2.0