|
يكشنبه اتفاقي توي منطقه شازند افتاد كه به معناي واقعي كلمه اسمشو بايد گذاشت فاجعه. به علت سهل انگاري يك نفر نزديك 25 نفر از مردم ناحيه كشته شدن و تعداد بيشتري هم دچار سوختگي هاي خيلي شديد شدن. انفجار مخزن هاي قابل اشتعال در يكي از شركت هاي ناحيه صنعتي شهيد بابايي باعث شد كه شهرستان شازند غرق در ماتم بشه. از هركدوم روستاهاي اطراف چند نفري كشته يا حداقل دچار سوختگي هاي شديد شدن كه هنوز هم به تعداد كشته هاي اين اتفاق اضافه ميشه.
خود من عزيزي رو از دست دادم كه باورش هنوز هم برام سخته. وقتي كه يكشنبه خبر اين اتفاق رو شنيدم شايد هنوز نفهميده بودم چي شده ولي وقتي با تلفن زدن به اطرافيان بيشتر در جريان قرار گرفتم يواش يواش بدنم سرد شد. دوشنبه ظهر قبل از كلاس فيزيك خبر دادن كه يكي از دوستان نازنينمون بر اثر شدت سوختگي در تهران فوت كرده. سر كلاس فيزيك فقط داشتم گريه مي كردم. جوري كه همه بچه ها نگاهشون به من بود. ولي كاش مي شد با گريه كردن اين عزيز پيش ما بر مي گشت اي كاش. هرچي بگم كم گفتم ولي دوست دارم هركسي كه اين متن رو مي خونه فاتحه اي براي شادي روح اين نازنين و همه عزيزاني كه در اين فاجعه جون خودشون رو از دست دادن بخونن.
اينم عكسي از نازنين مسعود قاسمي كه تا عمر داريم هميشه به ياد خوبي ها و محبت هاش هستيم. مسعود جان هميشه در بين ما هستي.

|