|
امروز تولد منه. ولی تقریبا مثل همیشه کسی نیست تا بهم تبریک بگه. جز یک مورد خاص هیچ کسی یادش نبود. انتظاری هم نداشتم که کسی یادش باشه و بهم تبریک بگه ولی یه خورده بهم سخت گذشت.
از امروز وارد ۲۳ سالگی می شم. همیشه ۲۰ سالگی توی ذهنم یه مرز خیلی وحشتناک بود. فکر می کردم از عالم بچگی حتما باید خارج شم و وارد دنیای تلخ و سخت بزرگسالی بشم. ولی حالا که چند سالی ازش گذشته می بینم که میشه در این دوران هم بچگی کرد و خوش بود.
توی این مدتی که از عمرم می گذره اتفاقات عجیب و غریبی افتاده ولی وقتی می خوام به عقب نگاه کنم همیشه با لبخند سرم و بر می گردونم. میشه گفت از اوضاعم راضیم. از سبک زندگیم راضیم.
خودم همیشه وقتی تولد کسی رو تبریک میگم همیشه براش دعا می کنم که هر چقدر که دوست داره زندگی کنه. پس به امید اینکه هر چقدر که دوست دارم عمر کنم.
هر چقدر گشتم تا عکسی پیدا کنم که توش نوشته شده باشه تولدم مبارک چیزی پیدا نکردم. چون معمولا همه میگن تولدت مبارک نه تولدم مبارک. ولی خوب اشکالی نداره.
تولدم مبارک       
|