|
شاپرک گفت :در پشت آن کوه که در دوردست میبینید ؛ گفته اند که او را میابید
از آن سوی صدایی پاسخ داد : آن کوه آنقدر دور است که برای رفتن هفته ها باید در راه باشیم و ما تاب چنین پروازی را نداریم
از این سوی دیگری گفت : من که بال آمدن ندارم ؛ با پای پیاده که ماهها راه در پیش است
دیگری گفت : حال رفتیم از کجا معلوم که او همانجا باشد
دیگری گفت : بر فرض محال بود ؛ از کجا معلوم او همان بود که میگفتند .
دیگری گفت : حالا فرض کنیم ؛ او بود از کجا معلوم که ما را لایق دانست .
دیگری گفت : اینهمه راه برای چه ؟ برای رسیدن به چه ؟ چرا این راه ؟ با اینهمه راه ديگر!
دیگری گفت : از کجا معلوم که شاپرک راست گفته باشد ؟
راستی شاپرک کجاست ؟
شاپرک کجایی؟
این شاپرک کجاست ؟
کی شاپرک را دیده ؟
درخت پیر گفت : شاپرک رفت !
همان موقع که گفت او آنجاست ! و شما گفتید و گفتید و گفتید
|