|
مي شود عبور كرد بر شيشه اي و سايه اي شد.
عكسِ عكس ديد٬
ديگري شد .
سايه اي بود ...
شيشه اي شد ...
... مي شود .
اين جا كه ايستاده ام انگار دنياي اطراف سفيد است و سياه . از اين نگاه ٬ در انسان ها و موقعيت هايشان و آن چه از خود باقي مي گذارند اتفاقي ديگر افتاده است . تصوير نگاتيو انگار اصلي است كه در نگاه به هر عكس مي شود به خاطر آوردش . نگاتيوي كه قبل از هرگونه عمليات شيميايي ٬ اصلي است از همان لحظه اي كه ثبتش كرده ايم .
انسان را و دنيا را همان اصل ساده اوليه اش باز ديدم براي از همه آن تغييرات و تحولات كه شكل همه مان را و دنيايمان را شكل ديگري كرده است .
اين جا در نگاهم سايه هايي ٬ سايه به سايه بر هم افتاده اند و بر من .
بر شفافيت شيشه وار اصل اصل دنيايم با همه آن چه در آن است نقشي بسته اند و سايه هايي در پس ذهن ثبت كننده ام باقي مانده اند كه انگار همه آن اصلِ اصل ساده و شفاف ٬ سايه اي بيش نبوده است .
زهرا امير ابراهيمي
|