|
شازند شهري به قدمت تاريخ
تاريخ اسطوره اي :
منطقه اي كه شهر شازند در آن قرار دارد در قلب فلات پهناور ايران واقع است. شرايط آب و هوايي و موقعيت جغرافيايي اين منطقه به گونه اي است كه از روزگاران بسيار كهن پذيراي زندگي انساني بوده است. حكيم ابوالقاسم فردوسي در بخش اسطوره اي كتاب شاهنامه كه از روي خداينامه (قديمي ترين كتاب تاريخ شناخته شده ايران) نوشته شده است به شهر و منطقه شازند به طور مبسوط اشاره دارد. بيش از صد بيت از اشعار شاهنامه اختصاص به وقايعي دارد كه در روزگاران بسيار كهن در اين منطقه اتفاق افتاده است.
بنا به روايت شاهنامه، كيخسرو پسر سياوش كه از سوي مادر نوه افراسياب پادشاه توران و از سوي پدر نوه كيكاووس پادشاه ايران است، بعد از اينكه بر بخش اعظم جهان مسكون زمان خود يعني كشورهاي ايران و توران مسلط مي شود، از اداره امور مملكت كناره گرفته و گرايش شديدي به عبادت خداوند در خود احساس مي كند. پس از اينكه از طرف خداوند به او وحي مي رسد كه سلطنت را رها كند و تنها به عبادت خداوند بپردازد، از اين رو لهراسب را به جانشيني خود انتخاب مي كند و پس از خداحافظي از رستم و ديگر بزرگان ايران به همراه شش نفر از نزديكترين ياران خود كه همگي از معروفترين پهلوانان ايراني هستند، راهي منطقه شازند مي شود كه منطقه اي مذهبي و الهي است.
طوس ، گيو ، فريبرز ، بيژن ، گستهم و نيو در اين سفر عرفاني كيخسرو را همراهي مي كنند. به زودي شاه عارف و همراهانش به كرانه كوه راسبند در حاشيه شهر شازند مي رسند. در اينجا شاه ياران خود را رها مي كند و از كوه بالا مي رود و وارد غاري مي شود كه هم اينك از مهمترين اماكن مذهبي زرتشتيان جهان است.
زرتشتيان معتقدند كه كيخسرو در روز موعود از اين غار خارج خواهد شد و عدل و داد را در جهان برقرار خواهد كرد. پهلوانان همراه كيخسرو در پاي كوه مي مانند و به فرمان خداوند بر اثر ريزش برف همگي به خواب جاودان مي روند تا در روز موعود از خواب بيدار شوند و ياور پادشاه خود باشند. هم اينك شش قبر مربوط به اين اشخاص در روستاي گوره زار در كنار چشمه اي ديده مي شود. اهالي محل هر يك از اين قبور را به اسم پهلواناني كه در آن خفته اند مي شناسند.
داستان غيبت و ظهور كيخسرو در ادبيات كلاسيك ايران جايگاه در خور توجهي دارد. حمدالله مستوفي نويسنده به نام قرن هشتم ه ق (معاصر سلطان ابوسعيد ايلخاني) در نزهت القلوب نوشته است : « كوه راسمند بر طرف شمال آنجاست و در پاي كوه چشمه اي سخت بزرگ است. آن را چشمه كيخسرو خوانند ... » (راه دانش ، ص 457). حكيم جغرافيدان عصر ناصري مي نويسد : « بعضي عوام گويند كيخسرو در اواخر عمر در كوهي در نزديكي اين محل رفته ، غايب شده و ديگر كسي او را نديده است».
كوه شازند در مجاورت شهر شازند واقع است و 2890 متر ارتفاع دارد. غار كيخسرو در ارتفاعات اين كوه واقع است. وجود اسامي پارسي مانند پولاد تيراندا، سياوش شهريار، آزاد مهر قهرمان كه بر در و ديوار اين غار حك شده نشان مي دهد كه هم اينك نيز زرتشتيان براي زيارت به اين مكان تردد مي كنند. همچنين در زمان شاه سليمان صفوي شمعدان هايي از طرف دربار به اين مكان زيارتي اهدا شده است.
بر طبق گزارش هاي تاريخي اين غار 18 متر عمق داشته در حالي كه در حال حاضر تنها حود 3 متر از آن قابل دسترسي است و باقي آن را مسدود كرده اند تا از دستبرد سارقان اشياي عتيقه در امان بماند. ارتفاع متوسط غار سه متر و عرض آن نيز در حدود 6 متر است.
تاريخ مكتوب شازند
شازند در دوره ساساني :
اولين سند تاريخي كه درباره شكل گيري شهر شازند در منابع مكتوب وجود دارد مربوط به گزارشي است كه موسي خورني جغرافيدان ارمني ر قرن پنجم ميلادي در كتابش ارائه داده است. او در شرح ايالات امپراتوري ساساني آنجا كه به ايالت اصفهان مي رسد آورده است كه ايالت اصفهان شامل 26 رستاق است و كرج (پاپك) يكي از اين رستاق ها است (ايرانشهر ، ص 65) همانطور كه در اين گزارش آمده يكي از رستاق هاي ايالت اصفهان در دوره ساساني شهري به نام كرج بوده است و اين شهر به بابك پدر بزرگ اردشير بابكان سر سلسله ساسانيان منسوب است.
رمان گريشمن شرق شناس معروف در كتاب ايران از آغاز تا اسلام اشاره كرده است كه : در شهر كره معبدي بزرگ با طرح و نقشه معابد بزرگ ايران وجود داشته است. اين مطالب نشان مي دهد كه شهر كره (كرج) در دوره هاي باستاني مكاني مقدس و داراي كاربري مذهبي بوده است.
شهر كرج در منطقه اي قرار داشته كه امروزه شهرهاي آستانه و شازند قرار دارند. بنا به گزارش هاي عديده تاريخي شهر كرج شكلي متمركز نداشته و پراكنده بوده است، درست همانطور كه امروزه دو شهر شازند و آستانه منطقه شهري اين شهرستان را تشكيل مي دهند.
در حال حاضر دو شهر شازند و آستانه در مجاورت يكديگر با فاصله اي در حدود پنج كيلومتر واقع شده اند. جيهاني، ابن حوقل و اصطخري هر كدام به صورت جداگانه در قرن چهارم قمري گزارش داده اند كه كرج شهري است پراكنده به دارازي يك تا دو فرسنگ (6 تا 12 كيلومتر). از اين گزارش ها استنباط مي شود كه هر دو شهر شازند و آستانه در مكاني قرار دارند كه در دوره هاي تاريخي شهر كرج قرار داشته است.
كرج در صدر اسلام
كرج شهري مذهبي بوده (در بخش اسطوره اي دليل مذهبي بودن اين شهر و ارتباط آن با كيخسرو معبود زرتشتيان اشاره كرديم) و ظاهرا در حملات اوليه اعراب به ايران ويران شده است.
در اواخر قرن دوم قمري به دستور هارون الرشيد خليه عباسي منطقه كرج و قم از ايالت اصفهان جدا شده و به صورت نواحي مستقلي در مي آيند (ايرانشهر ص 65) ابونعيم در جلد اول ذكر تاريخ اصفهان عقيده دارد كه كرج در زمان معتصم ساخته شده است.
آنطور كه در كتاب روضه الصفا آمده « در سال 252 قمري المعتز، موسي بن بغا الكبير را به ايران فرستاد و مفلح كه در مقدمه لشكر او بود. عبدالعزيزبن ابي دلف عجلي را شكست داد و او را از كرج ابي دلف بيرون كرد». نويسنده مجمل التواريخ و القصص در ذيل خلافت معتز نوشته است : « ... كوهستان موسي بن بوغا را داد ... مفلح ظفر يافت و خانه ابي دلف به كرج خراب كرد» (كرجنامه ، ص 8).
ابن واضح يعقوبي در سال 278 قمري درباره كرج نوشته است : « ... و از نهاوند تا شهر كرج دو منزل راه است و كرج همان منزل هاي ابودلف عيسي بن ادريس بن معقل بن شيخ بن عصير عجلي است و در دوران عجم ها (ساسانيان) شهر مشهوري نبوده و در شمار آبادي هاي بزرگ روستايي از استان اصفهان به نام فائق قرار داشته و از آنجا تا شهر اصفهان شصت فرسخ (360 كيلومتر) فاصله است. پس عجليان در آنجا فرود آمدند و دژها و قصرها ساختند، قصرهاي آن به ابودلف و برادران و خاندانش نسبت داده مي شود و چهار روستا بدان اضافه گشته يكي از آنها را فائقين گويند و جابلق و برمرود و كرج. ميان چهار كوه واقع است كه به آب و مزرعه ها و آبادي ها و نهرهاي به هم پيوسته و چشمه هاي جاري معمور است و اهل آن قومي از عجم اند مگر همانان كه از خاندان عيسي بن ادريس عجلي بودند و كساني كه از ساير عرب به آنها ملحق شدند و خراج كرج سه ميليون و چهارصد هزار درهم بود. از جمله بابت مقاطعه روستاها يك ميليون درهم و بابت مقاطعه آبها چهارصد هزار درهم و سپس در دوران واثق از اين رقم كاسته شد و به سه ميليون و سيصد هزار درهم رسيد» (البلدان، ص 59).
تا پيش از دوره اخير در بعضي منابع از شازند با نام ادريس آباد اسم برده شده است. با توجه به اينكه نام پدر ابودلف ادريس بوده است. مي توان نتيجه گرفت كه ادريس آباد نام يكي از بخش هاي شهر قديم كرج بوده است كه بعدها شهر شازند بر اثر توسعه همين محله بوجود آمده و يا اينكه شهر ناپيوسته كرج به صورت روستاهايي نزديك به هم درآمده و نام يكي از اين روستاها ادريس آباد يعني محل زندگي ادريس پدر ابودلف بوده است.
كرج ابودلف در دوره زياري و آل بويه
در حدود سال 316 قمري مرداويج زياري دست به تصرف مناطق مركزي ايران زد و از جمله كرج ابودلف را به متصرفاتش افزود. به گزارش مسعودي : « مردان ديلم و گيل رو به سوي مرداويج آوردند كه با سپاه خويش گشاده دستي و بخشش مي كرد ... و آن ولايت كه داشت براي او بس نبود ... پس سرداران خود را به سوي قم و كرج ابودلف و برج و همدان و ابهر و زنجان پراكنده كرد» (مروج الذهب ، ص 747).
اصطخري در سال 322 قمري گزارش نسباتا كاملي از شهر كرج ابودلف ارائه داده و از اين شهر با نام كره نام مي برد. به نوشته او : « ... و كوهستان را شهرهايي هست مشهور چون همدان و دينور و سپاهان و قم و شهرهاي كوچك چون قاشان و نهاوند و لور و كَرَه (كرج) و برج و جرپادقان ... راه دمه و رامن : از همدان به رامن هفت فرسنگ و از آنجا به وروگرد (بروجرد) يازده فرسنگ و از وروگرد تا كره ده فرسنگ و از كره تا برج دوازده فرسنگ و خونجان تا سپاهان سي فرسنگ بيابان. كره شهري پراكنده است. آن را كره بودلف خوانند و فرزندان او آنجا مقام داشتند تا آنگاه كه ملك ايشان را زوال آمد و هنوز آثار كوشكهاي ايشان مانده است. كشاورزي و چهار پا دارند و ميوه ايشان از وروگرد بود. شهري دراز است، مقدار يك فرسنگ درازا دارد و دو بازار دارد يكي بر در مسجد آدينه. و ميان اين دو بازار مسافتي دور است» (مسالك و الممالك، ص 162 تا 165)
از اين گزارش استنباط مي شود كه در اوايل قرن چهارم قمري طول شهر كرج حدود شش كيلومتر بوده ، سر راه تجاري همدان به اصفهان قرار داشته و داراي دو بازار بوده است.
به گزارش مسعودي در مروج الذهب، كرج ابودلف در شروع شكل گيري دولت عباسي و در جريان قيام خرم دينان از مراكز تجمع اين فرقه در مناطق مركزي ايران بوده است. او مي نويسد : « اكنون يعني به سال 332 بيشتر خرميان از فرقه كردكيه و لودشاهيه هستند و اين دو فرقه از همه خرميان معتبرترند. بابك خرمي كه به سرزمين اران و آذربايجان بر ضد مامون و معتصم خروج كرد از آنها بود ... غالب خرميان در خراسان و ري و اصفهان و ورسنجان معروف است ... و ديگر نواحي هستند و بيشتر در روستاها و مزارع اقامت دارند و اعتقاد دارند كه بعدها اعتباري خواهند يافت و منتظر ظهوري هستند كه به روزگار آينده رخ مي دهد » (مروج الذهب، ج2، ص297). به نظر مي رسد كه بين گزارش مسعودي دل بر ظهور منجي دين خرميه و اعتقادات باستاني دال بر ظهور كيخسرو در منطقه شازند ارتباطي وجود داشته باشد.
ابولقاسم جيهاني در سال 345 قمري نوشته است : « كرج شهري است پراكنده ، معروف است به ابي دلف زيرا كه جاي او و فرزندان او بوده است و شهري است بر درازي، نزديكي فرسنگي باشد. پهناي آن اندك و آن را بازاري است بر در مسجد جامع و بازاري ديگر و ميان هر دو صحراي بزرگ» (اشكال العالم، ص 142).
از گزارش جيهاني استنباط مي شود كه كرج ابودلف در قرن چهارم قمري شهري خطي بوده است كه مي توانسته در حاشيه جاده و يا رودخانه اي شكل گرفته باشد. همين طور اين گزارش به وجود دو بازار اشاره دارد كه نشان دهنده رواج تجارت در اين شهر است. جيهاني تاكيد دارد كه ميان دو قسمت اين شهر يعني شازند و آستانه كنوني زمين وسيعي خالي از آبادي وجود داشته است.
بيست سال بعد از جيهاني (در سال 367 قمري) ابن حوقل در سفرنامه اش مطالبي درباره كرج ابودلف نوشته است : « سرزمين جبال شامل شهرهايي مشهور است كه بزرگترين آنها همدان، دينور، اصفهان و قم است و شهرهاي كوچك دارد مانند قاسان (كاشان)، نهاوند ، لور، كرج و برج ... راه همدان به اصفهان چنين است : از همدان به رامن كه شهري است نيكوحال 7 فرسخ و از آنجا به بروجرد 11 فرسخ است ... و از بروجرد تا كرج 10 فرسخ و ... شهرهاي مشهور جبال همان است كه برشمرديم يعني همدان، روذآور، رامن، بروجرد، كرج و فراوند (نهاوند) و ... » (سفرنامه ابن حوقل، ص 104).
از گزارش ابن حوقل چنين مستفاد مي شود كه در زمان او راه اصلي همدان به اصفهان از شهرهاي بروجرد و كرج و برج مي گذشته است. بنا بر اين گزارش معلوم است كه شهر كرج در زمان ابن حوقل در مسير تجاري همدان به اصفهان قرار داشته است. بررسي جغرافيايي منطقه نيز مويد اين نكته است كه شهرهاي شازند و آستانه در تنگه اي قرار دارند كه مسير اصلي همدان به اصفهان است، اگر چه امروزه اين راه چندان مورد توجه نيست.
ابن حوقل همچنين كرج ابي دولف را از جمله شهرهاي ايالت جبال مي شمارد. او شهرهاي ايالت جبال را به دو قسمت شهرهاي بزرگ و كوچك تقسيم كرده و كرج را از جمله شهرهاي كوچك نام مي برد. اما اين شهر داراي شهرت و آن را از بروجرد بزرگتر مي داند.
ابن حوقل در بخش ديگري از سفرنامه اش به شرح چگونگي وضعيت شهر كرج مي پردازد : « ... كرج شهري است پراكنده و چون شهرهاي ديگر مجتمع نيست و آن را كرج ابودلف گويند، زيرا روزگاري مسكن وي و خاندان و فرزندانش بود. بناهاي شهر از گل است و كاخ ها و ساختمانهاي بزرگ با محوطه پهناور چون بناهاي پادشاهان دارد و داراي چهار پايان است. اما باغ و جاي باصفا ندارد و ميوه از بروجرد و ساير شهرها مي آورند. شهري دراز به اندازه دو فرسخ و داراي دو بازار است و در ميان آنها بناها و منازل و مساكن و گرمابه ها قرار دارد» (سفرنامه ابن حوقل، ص 111).
مقايسه گزارش اصطخري و جيهاني با سفرنامه ابن حوقل تفاوت چنداني را نشان نمي دهد. جز اينكه ابن حوقل ساختمانها و قصرهاي شهر را ساخته شده از گل مي داند و طول شهر را دو فرسخ يعني 12 كيلومتر گزارش كرده در حالي كه در زمان جيهاني طول اين شهر تنها شش كيلومتر بوده بنا بر اين شهر كرج ابي دلف در فاصله اول تا آخر قرن چهارم از رشد درخور توجهي برخوردار بوده است.
در كتاب حدود العالم در سال 372 هجري قمري راجع به شهر كرج ابي دلف چنين آمده است : « و ديگر اندر ناحيت پارس كوهي است برگيرد از ميان بسا و داراگرد و روي به مشرق و همي تا به سرحد كرمان، آنگه عطف كند و به شمال فرود آيد تا به مغرب نهد و همي رود تا به سر حد ميان پارس و خوزستان، آنگه از آنجا عطف كند و به ناحيت شمال فرود آيد ميان كره بودلف (كرج) و سپاهان فرود آيد و به شهرهاي جبال فرود آيد» (حدود العالم، ص 31).
در جاي ديگري از همين كتاب اين طور به كرج ابي دلف اشاره رفته است :« ... كرج شهر بزرگي است و بيشترش ويران است و لشكرگاه ابودلف كرخي اندر وي بود » (حدود العالم، ص 140).
نكته قابل توجه در اين گزارش اين است كه نشان مي دهد در اواخر قرن چهارم قمري بخش هايي از ابنيه و قصرهايي كه به وسيله ابي دلف ساخته شده بود رو به ويراني رفته است. با توجه به اينكه جنس مصالح اين ساختمانها از گل بوده و ميزان بارش در ناحيه شازند نسبتا زياد است، مي توانيم آب و هوا را يكي از دلايل اين ويراني بدانيم.
مقدسي در سال 375 قمري گزارش نسبتا كاملي از كرج ارائه مي دهد كه شامل نكات تازه اي است او مي نويسد : « ... كرج كه به ابودلف منسوب است شهري است در بلندي با ساختمانهاي دور از هم با يك جامع ... كرج ديگري نيز هست» (احسن التقاسيم، ج2، ص589). همان طور كه ديده مي شود مقدسي شهر را در بلندي مي داند كه اين خود نشان مي دهد كه بخش اصلي شهر كرج شازند بوده و نه آستانه فعلي در ضمن شهر را داراي ابنيه جدا از هم نوشته و نه محلات جدا از هم. بايد دانست كه اصول اين نوع شهر سازي به صورت خطي در قرون اوليه قمري متداول بوده و بغداد نيز در حدود شكل گيري كرج به همين صورت در دو طرف رودخانه دجله ساخته شده است.
كرج در دوره سلجوقيان
به رغم ويراني هاي اواخر قرن چهارم و پنجم قمري شهر كرج هنوز وجود داشته است. صد سال بعد از گزارش حدود العالم راوندي – وزير معروف سلجوقي – در كتابش شرح مي دهد كه : « سلطان ملكشاه سلجوقي ... بعد از واقعه (مرگ پدرش در 465 قمري) از خراسان به عراق آمد، خصمي چون قاورد كه عمش بود از كرمان با لشكري گران به قصد ملك روي به عراق نهاده بود و جهان را مسلم دانسته. به در كرج ميان هر دو ملاقات افتاد و سه شبانه روز مصاف بود عاقبت قاورد پشت بداد» (راحه الصدور و آيه السرور، ص 126).
از آنجا كه راوندي از واژه «درِ» كرج استفاده كرده، مي توان تصور كرد كه منظور از آن منطقه شهري كرج است، چرا كه واژه در (= دروازه) در متون گذشته ايراني به معناي دوازه و مترادف مناطق شهري مورد استفاده قرار مي گرفته است. همچنين از آنجا كه شهر شازند در تنگه اي قرار دارد كه راه دسترسي به همدان و اصفهان است مي توان تصور كرد كه استحكاماتي در اين منطقه وجود داشته كه به در و دربند معروف بوده است.
راوندي در بخش ديگري از كتابش گزارش كرده است : « تركان خاتون كلك اسماعيل – خال بر كيارق – را وعده داد كه زن او باشد، اگر بركيارق را بشكند و آلت و اسباب و خزانه فرستد و زرادخانه ، تا به سلطان به نواحي كرج مصاف داد در اول سنه ست و ثمانين و اربع مائه (راحه الصدور و آيه السدور، ص 141). اين رخداد در سال 486 قمري يك سال بعد از مرگ ملكشاه و در كشمكش جانشيني او وقوع يافته است.
در اواخر دوره سلجوقي يعني حدود سالهاي 550 قمري شهر كرج يكي از شهرهاي در خور توجه ايالت جبال بوده است. راوندي در كتابش در شرح احوال قتلغ اينانج و جمال الدين اي آبه مي نويسد : « ... قتلغ اينانج و جمال الدين اي آبه به در همدان آمدند و اسباب از نو بساختند ... در حال به قتلغ اينانج رسيد و از حال فال او خبر داد و گفت منزل مبارك من فرزين و كرج است به آنجا مي روم و هم آن روز كوچ كرد» (راحه الصدور و آيه السرور، ص 379).
كرج پس از حمله مغول و در دوره ايلخانيان
ناحيه شهري كرج بعد از حمله مغول و در دوره ايلخاني نيز همچنان به عنوان يكي از شهرهاي در خور توجه ولايت جبال وجود داشته است. ابن خالكان (متوفي در 681) مي نويسد : « كرج به فتح كاف و راء شهري است در ناحيه جبل بين اصفهان و همدان ... » بنا بر اين به نظر مي رسد كه شهر كرج در جريان حمله مغول ويران نشده و هنوز به عنوان يكي از شهرهاي مطرح ايالت جبال وجود داشته است. در بعضي از منابع دوره ايلخاني از جمله تاريخ مبارك غازاني نوشته رشيد الدين فضل الله و نزهت القلوب نوشته حمد الله مستوفي از كرج با نام كرهرود نام رفته است. اين نامگذاري نشان مي دهد كه مراد نواحي روستايي كناره رودخانه كرهرود است و نه شهر كرج. مغول ها از اين ناحيه به اسم تركان موران نام برده اند كه اسمي است به زبان مغولي و به ظاهر ارتباطي با واژه كرج ندارد.
ابن بطوطه در سفرنامه اش به رخداد هاي بعد از مرگ سلطان ابو سعيد (آخرين ايلخان بزرگ ايران) اشاره دارد. او مي نويسد : « ... از جمله كساني كه پس از مرگ بوسعيد بر قسمتي از قلمرو او دست يافتند ... حسن خواجه پسر دمرطاش چوپان كه به تبريز و سلطانيه و همدان و قم و كاشان و ري و ورامين و فرغان (فراهان) و كرج استيلا يافت (سفرنامه ابن بطوطه، ص 281). گزارش فوق سند معتبري است كه نشان مي دهد اعتقاد برخي از مورخين مبني بر ويراني شهر كرج ابودلف در جريان حمله مغول درست نيست و اين شهر در پايان دوره ايلخاني يعني سال هاي 754 قمري هنوز وجود داشته است و آنقدر مهم بوده كه در جمله مستملكات يك پادشاه از آن نام برده شده است.
حمد الله مستوفي در سال 740 قمري شرح مبسوطي درباره اين شهر ارائه داده است. به طور قطع اين شهر در آن زمان وجود داشته در غير اين صورت لزومي نداشته كه در كتاب جغرافياي مستوفي به شرح آن پرداخته شود. او مي نويسد : «كرج و گرمرود از اقليم چهارم است. طولش از جزاير و خالدات (فه مه) و عرض از خط استوا (لد) ابودلف عجلي به عهد هارون الرشيد ساخت. كوه راسمند بر طرف شمال آنجاست و در پاي آن كوه چشمه اي بس بزرگ است. آن را چشمه كيخسرو خوانند و مرغزاري طويل و عريض دارد. شش فرسنگ در سه فرسنگ آن را مرغزار كيتو خوانند و در آن حدود قلعه اي محكم بود آن را فرزين خوانند. حقوق ديواني آن يك تومان و يك هزار دينار است» (نزهت القلوب، ص 112).
كرج در دوره صفوي
شاه اسماعيل صفوي كه شيعه اي متعصب بود در سال 908 قمري سلطان مراد بايندري را كه از مدعيان حكومت در منطقه بود شكست داد. به يمن اين پيروزي شاه صفوي دستور داد در كرج آستانه امامزاده سهل بن علي را به دقت تعمير و براي آن گنبد و بارگاهي برزگ بسازند. از آن تاريخ آن قسمت از شهر كرج كه اينك به اسم آستانه مي شناسيم رشد كرد، اما بخش شمالي آن كه امروزه به نام شازند است به صورت روستايي باقي ماند. اين روستا در منابع به نام ادريس آباد معروف است كه بعد ها به شازند تغيير نام داد.
كرج ابودلف در دوره افشاري
ژان اوتر طبيب دربار نادرشاه افشار در جريان مسافرت پادشاه ايران همراه او بود و سفرنامه اي نوشته كه بسياري از مسائل تاريخي و جغرافيايي ايران را در آن روزگار روشن مي سازد. او از شهري كه تا كنون آن را با نام كرج مي شناختيم با نام «گردچه ابودلف» نام ميبرد، به نوشته او : « ... مي گويند تهمورس آن را ساخته است و روستاهاي آباد و شكارگاه هاي خوبي دارد. نام ديگر «شهر-گرد» به گفته جغرافيدان ترك «گردجه» است و چون جاي خوبي بوده است ابودلف آن را براي سكونت انتخاب كرده و كاخي هم در آن ساخت و شهر را گسترش داد، اين است كه به آن گرچه ابودلف لقب داده اند و چهار كيلومتر طول آن بوده است. در اين سرزمين روستاها زياد و مواشي فراوان و به سبب سرما ميوه جات كم است ... كوه راسمند در شمال گردچه و خرقان و در باختر قزوين است، چشمه زارهاي زيبا و باصفايي دارد ... » (سفرنامه ژان اوتر، ص 175).
شازند در دوره ناصري
پادشاهان سلسله قاجار نسبت به مناطق لر نشين ايران بسيار بدگمان بودند، چرا كه ايشان در پي اضمحلال سلطنت زنديه كه خانداني لر بودند به حكومت رسيدند. از اين رو در دوره فتحعلي شاه قاجار پادگان بزرگي به نام سلطان آباد در محل شهر اراك كنوني ساخته شد تا از تنگه اي كه لرستان را به منطقه شمالي ايران متصل مي كند حفاظت شود. در همين زمان امكانات بسياري در اختيار كساني قرار گرفت كه تمايل به زندگي در شهر و قلعه سلطان آباد داشتند از اين رو به تدريج بسياري از دهات و شهرهاي كوچك مجاور اراك از سكنه خالي و مردمان اين شهرها به اراك كوچ كردند. به نظر مي رسد كه در همين فرايند شازند نيز خالي از جمعيت شده و به صورت روستاي كوچكي درآمده كه در تاريخ با نام ادريس آباد شناخته شده است. ناصر الدين شاه قاجار در سفرنامه اش از اين روستا نام مي برد به نوشته او : « ... كوه شاه زند هم كه برف دارد و جز بلوك شراء است در دست راست نمايان بود ... دهاتي كه در اطراف آستانه است اسامي آنها از اين قرار است. قريه ده سفيد ملكي عباسخان، ماهيدشت ملكي ايضا، قلعه رودخانه ... ادريس آباد ملكي آقا ضياء ...» (سفرنامه عراق عجم، ص 77) به نوشته دكتر ايرج افشار (سيستاني) ادريس آباد همان شازند كنوني است.
بر طبق اين گزارش در دوره قاجار مركز اصلي شهر در منطقه آستانه بوده و شهر شازند يكي از دهات اين شهر محسوب مي شده است. گزارش بارون دوبد در سال 1844 ميلادي نيز مويد همين نكته است. او مي نويسد :«... كزاز چهار بلوك به نام سده و كرك ريز و آستانه و فر دارد كه با سلسله ارتفاعاتي از هم جدا شده اند» (سفرنامه لرستان و خوزستان، ص 433).
در بعضي منابع از شهري به نام سه گوش در منطقه شازند نام رفته است. بسياري از آگاهان گمان مي برند كه شهر سه گوش در محل فعلي آستانه قرار داشته است، اما از آنجايي كه شهرهاي شازند و آستانه در بسياري از ادوار تاريخي با هم يكي بوده اند نمي توان در اين مورد اظهار نظر قطعي كرد. در كتاب راه دانش كه در ارتباط با جغرافياي تاريخي منطقه اراك نوشته شده است آمده كه : « ... دانشمندان حاليه عراق (اراك) گويند قريه آستانه و چهار قريه ديگر در موضوع شهر موسوم به سه سوگ واقع شده است » گزارش فوق مويد اين نكته است كه از قسمت شدن شهر بزرگ كرج ابودلف شهرهاي منفك از هم به وجود آمده كه يكي از آنها هم موسوم به سه سوگ بوده است.
حاج آقا محسن اراكي در ارتباط با وضعيت عمومي تاريخ منطقه مي نويسد : « ... موافق تحقيقات و اطلاعات ديگر، شهر سه سوگ دو مرتبه خراب شده. يك مرتبه از شدت برف كه تمام خانه ها را ويران ساخته و دفعه ديگر، طاعون شديد اهالي را معدوم نموده، دو فرسخ طول اين شهر بوده و تقريبا سه ربع فرسخ عرض داشته است. بعضي بر اين هستند كه زمان خلفاي بني عباس آبادي آن به كمال بوده از مصنوعاتي كه پيدا مي شود معلوم مي گردد كه ارباب صنايع قابل و ماهر در اين شهر زندگاني مي نموده و زينتهاي طلايي و غيره را بسيار خوب مي ساختند. از بعضي قراين مستفاد مي شود كه سكنه شهر از مذاهب مختلف بوده اند، جا به جا آثار از قلعه و عمارات عاليه شهر در حالت انطماس (ناپديد شدن – پوشيده شدن) ديده مي شود.
علل پيدايش
1- همان طور كه در بخش تاريخ عنوان شده آبادي شازند در حاشيه كوه راسمند از قديمي ترين آبادي هاي ايران است. تا پيش از حمله اعراب به ايران و مسلمان شدن ايرانيان اين شهر از اين جهت داراي اهميت بوده كه در كنار كوه و غاري قرار داشته كه به باور زرتشتيان كيخسرو كياني در آن ظهور خواهد كرد. مي توان تصور كرد كه شازند باستاني محل اقامت مسافراني بوده كه براي زيارت به اين مكان سفر مي كرده اند.
2- علت ديگر شكل گيري شهر شازند را مي بايد در اراضي كشاورزي و دامداري دانست كه همواره در منطقه وجود داشته است. در وجه تسميه شهر آمده است كه نام باستاني اين شهر كره به معني محل انبار و ذخيره گندم بوده است. بنا بر اين مي توان يكي از علل شكل گيري شهر را مركزيت يك ناحيه كشاورزي دانست.
3- در بررسي هاي تاريخي متوجه شديم كه شهر شازند در تنگه اي قرار دارد كه كوتاهترين مسير تجاري از همدان به اصفهان در دوره هاي تاريخي بوده است. همچنين گزارش هايي از وجود بازارهاي گسترده در ادوار تاريخي در اين شهر وجود دارد. بنا بر اين شازند به عنوان يك شهر تجاري و محلي براي اخذ عوارض راهداري نقش درخور توجهي در تجارت ايران داشته و اين يكي از مهم ترين دلايل وجودي اين شهر در ادوار تاريخي بوده است.
4- شهر شازند دردره اي قرار دارد كه يكي از راههاي منحصر به فرد ميان نواحي شمال غربي و مركزي ايران است. در بسياري از گزارش هاي تاريخي به وجود قلعه بسيار بزرگي به نام فرزين در اين تنگه اشاره شده است. اين قلعه كليد فتح اصفهان و همدان بوده و بارها در منازعات سياسي تاريخي ايران دست به دست شده است. بنا بر اين شهر شازند به عنوان يك شهر نظامي و محلي براي دفاع از مرز بين آذربايجان (ماد) و مناطق مركزي ايران علت وجودي داشته است.
5- بنا بر گزارش هاي عديده تاريخي در مناطق اطراف شازند و در رودخانه اي كه در منطقه جريان دارد، طلاشويي به عمل مي آمده است. از اشياي تاريخي زريني كه در منطقه شيدا مي شود، معلوم است كه اهالي اين شهر برخوردار از مهارت درخور توجهي بوده اند، بنا بر اين وجود معدن طلا و صنعت زرگري ممكن است از ديگر دلايل شكل گيري شهر شازند باشد كه شايد بتوان بعد از فعال كردن معادن و استخراج طلا در منطقه بار ديگر موجب رونق شهر شازند و شهرستان شازند شد.
چگونگي توسعه شهر و روند رشد آن در دوره معاصر
دردوره معاصر براي اولين بار در سال 1317 خورشيدي روستاي ادريس آباد به طور رسمي به نام شازند ناميده شد. در همين زمان با احداث كارخانجات قند در سراسر ايران كه منظور از آن خودكفايي در اين زمينه بود، كارخانه قند شازند در اين منطقه تاسيس شد. احداث اين كارخانه نقش مهمي در توسعه كشاورزي و تبديل روستاي شازند به شهري كوچك داشته است (كرجنامه يا تاريخ آستانه، ص 165).
در همين دوره نيز راه آهن سراسري ايران به دستور پهلوي اول كشيده شده است. قرار گرفتن روستاي ادريس آباد در كنار يكي از ايستگاه هاي اين راه آهن باعث شد كه اين روستا رشد بيشتري نسبت به ساير دهات منطقه پيدا كند و به شهري كوچك تبديل شود. با توجه به سياست هاي ملي گرايي و گرايش به تاريخ ايران باستان پهلوي اول نام اين روستا به شازند كه نام تاريخي منطقه بود تغيير داده شد. بنا بر اين توسعه شهر در دوره اخير معلول دو عامل احداث كارخانه قند و عبور راه آهن سراسري بوده است.
شازند تا دهه اول قرن سيزدهم قمري (دوره قاجار) هنوز به صورت سه روستاي نزديك به هم بود و شكل شهري نداشت. در بخش روستاي شازند (ادريس آباد) محلات قله ماله چاله و قلعه ارامنه بافت اوليه را تشكيل مي دادند. سه روستاي اوليه بعد از احداث راه آهن و كارخانه قند در سال هاي بين 1313 تا 1317 خورشيدي شهري كوچك را تشكيل دادند. استقرار كارخانه قند در مركز ثقل سه روستاي كلاوه، شازند و ازنا و گسترش اراضي جنوبي كارخانه در حد فاصل شازند و ازنا در ابتدا شكل اين دو روستا را به صورت شهركي درآورد. بعدها روستاي كلاوه نيز به طرف اراضي مركزي شهر گسترش بيشتري يافت و خيابان هاي اصلي و فرعي در جهت مرتبط نمودن نقاط پراكنده، شكل شهري كاملتري به اين روستاها داد. توسعه بعدي شهر در امتداد خط آهن و جاده عباس آباد صورت گرفت. در سالهاي اخير گسترش عمده شهر در دو طرف جاده عباس آباد به سمت پارك سراب عباس اباد صورت گرفته است.
در روستا و محله بعدي ازنا محلات شهري و مسكوني ابتدا در اطراف حمام خرابه اي كه در حال حاضر از بين رفته متمركز بوده است. بعدها با شروع توسعه شهري روستاي ازنا عمدتا به سمت مركز شهر توسعه يافت و بخشي نيز به لحاظ كمبود و گراني زمين به آن سوي رودخانه كشانده شد. در سالهاي اخير بعد از اينكه فاصله ازنا و مركز شهر به صورت كامل پر شد بخش اعظم گسترش در امتداد خيابان جديد التاسيس خط لوله و بعد به سمت كلاوه صورت گرفته است.
روستا و محله كلاوه در گرداگرد خود گسترش چنداني نداشته و صرفا در طرفين خط ارتباطي ازنا به مركز شهر رشد نموده و توسعه آن نيز به لحاظ تراكمي در همين جهت ادامه دارد. در سال هاي 60 و 70 به لحاظ توقف رشد جمعيت در شهر شازند اين بخش از شهر توسعه چنداني نداشته. فاصله دور از مركز شهر و عدم تامين خدمات شهري از جانب شهرداري نيز در اين توسعه نيافتگي نقش داشته است. اما در سالهاي اخير اين گسترش مجدد در امتداد خط ارتباطي با مركز شهر شروع شده است.
بايد توجه داشت كه روستاي قديم شازند و روستاي ازنا و مراكز خدماتي جديد كه تحت تاثير كارخانه قند شكل گرفته اند در اصل بخش مهم مركز شهر شازند را تشكيل مي دهند. در حالي كه دو روستاي عباس آباد و كلاوه به واسطه فاصله بيشتر ديرتر به اين مجموعه شهري افزوده شده اند و هنوز نيز ارتباط آنها داراي تراكم شهري كامل نيست. رشد محلات كلاوه و عباس آباد به سمت شهر به صورت متقابل از سمت مركز شهر به اين محلات نيز بوده و ادامه دارد. در ضمن محله كلاوه به لحاظ فاصله كمتر با سرعت بيشتري به بافت كلي شهر وصل شده و محله عباس آباد اين روند را كند تر طي كرده و هنوز نيز رشد آن به طرف سراب عباس آباد در سمت جنوب شرقي مركز شهر و از سمت شمال غربي به طرف مركز شهر ادامه دارد.
زنده ياد محمد صادق نظمي افشار
مجله جستارهاي شهر سازي
بهار و تابستان 1383
|